|
در تاریخ سینما، فیلمهاای دیدهام که تصور تماشای آنها، با وجود یک بازیگر زنِ دیگر به جای بازیگر زن اصلی فیلم، در مرزهای غیرممکن قرار دارد. برای نمونه: “بدنام” بدون اینگرید برگمن، “پلهای مدیسون کانتی” بدون مریل استریپ، “داستان فیلادلفیا” بدون کاترین هپبورن، “سابرینا” بدون آدری هپبورن، “اتوبوسی به نام هوس” بدون ویوین لی، “گربه روی شیروانی داغ” بدون الیزابت تیلور، “رقصنده در تاریکی” بدون بیورک، “جادهی انقلابی” بدون کیت وینسلت، “تریستانا” بدون کاترین دنو، “خارش هفت ساله” بدون مریلین مونرو، “سرگذشت آدل ه” بدون ایزابل آجانی، “تس” بدون ناستاسکیا کینسکی، “پیش از غروب” بدون ژولی دلپی، “دو زن” بدون سوفیا لورن، “مصائب آنا” بدون لیو اولمان، “معلم پیانو” بدون ایزابل هوپر، و… اما، تمام این فیلمها را میتوانم یکسو بگذارم، و “آنیهال” را، با بازیِ دایان کیتن، سوی دیگر. “آنیهال” را نخستین بار در بیست و دو سالهگی دیدم. تا سالها بعد، بارِ تفاسیر و تصاویر متعدد و متنوعای از این فیلم را به دوشِ ذهن میکشیدم، اما لُب لُباب فیلم را نمیتوانستم بفهمم، و آن، چیزای نبود جز امتناعِ استمرارِ مبتنی بر استحکامِ روابط انسانی؛ خصوصاً میان مرد و زن. از آن دوران تا کنون، بیش از ده بار دیگر “آنیهال” را دیدهام. دیشب که خبر مرگ دایان کیتن را شنیدم نیز، به یاد او، بار دیگر فیلم را دیدم. چند روز قبل، در یکی از کلاسهایم، بحثی داشتیم درباره مدعیات “فمینیستی” درباره هنر؛ با اشاره به دیدگاههای لیندا نوکلین. امثال نوکلین، معتقدند که موانع متعدد و متنوع سیاسی و اقتصادی، در تاریخ زیستهی انسان، باعث شدند تا زنان از امکان و توانای مشابه مردان در ساحت ساخت آثار هنری برخوردار نباشند. دیشب پس از تماشای “آنیهال”، به این فکر میکردم که آیا این فیلم ارائهگرِ “روایتای مردانه” است از مسئلهی آن نوع امتناع در روابط انسانی؟ به دیگر بیان، آیا روایِ “آنیهال”، از منظر اپیستمیک، وودی آلن است یا دایان کیتن؟ به باور من، راویِ اپیستمیک فیلم، وودی آلن است. اما نوع نقشآفرینی دایان کیتن؛ با گفتار و کردار و زبان بدناش، این فیلم را به یکی از “ضدروایتهای”(counterstories) ماندگار و تاثیرگذار، در تاریخ سینما، بدل کرده است. از این منظر، و، بر این اساس، دایان کیتن “آنیهال” را از وودی آلن دزدید، و این فیلم را بدل کرد به صحنهی نمایش این واقعیت که مرد با در ارتباط قرار گرفتن با زن، دیگر قادر به ارائهی روایت اپیستمیکِ “کاملاً مردانه” از جهان و انسان، نخواهد بود.
|









دیدگاهتان را بنویسید