×
  • هملت، عیسی، فروید، من

  • کد نوشته: 1510
  • 26 اکتبر 2025
  • هملت، عیسی، فروید، من

    دشنه‌ای در دستت

    کتابی از فروید در دستم

    تو ؛ نمود ِ آنچه نبود

    من ؛ تصور ِ آنچه هستم

    بودن و نبودن ِ مسئله ؛

    این خود مسئله ای ست

    حرف‌های سخت را به آسانی می‌زنی

    حرف‌های آسان را به سختی می‌زنم

    حرف را باید زد …

    تا آن‌جا که اعتراف کند

    سکوت را با بوسه‌ای لو دهد

    و ریسمان‌ای از شهرت هدیه بگیرد

    از دستان تاریخ …

    همان دستان‌ای که نام تو را

     بر دسته‌ی دشنه های

    فرو رفته در پای ِ شک خواهند نوشت …

    با یقین گام بردار مرد مصلوب !

    میخ‌ای در پایت

    میخ‌ای در دستت

    تاج خاری بر سرت

    حرف‌ای بر لبت

    حرف را باید زد …

    جولان ِ شک در جلجتای یقین

    دشنه‌ای و قطره اشکی افتاده بر زمین

    خروج یا عروج ؟

    مسئله این است

    از مادری در بستر خیانت ؛

    پسری با دشنه‌ی شک

    از مادری در بستر بکارت ؛

    پسری مصلوب به ایمان

    شاه‌زاده‌گان و پیامبران

    بر کاناپه‌ی فروید

    هملت! انتقام پدرت را بگیر

    عیسی! پدرت انتقامت را می‌گیرد

    فروید! انتقام یا بخشش ؟

    مسئله این نیست

    با سری سوار بر تن ِ رویا

    با تن‌ای سوار بر پای ایمان

    با پاای سوار بر زمین ِ تردید

    از پیاده‌روها می‌گذشتم

    در خیابان ِ روان‌پزشکان شهر

    کلیساای‌ست متروک

    بر تابلوی تمام مطب‌ها می‌نویسم ؛

    ” ایلی! ایلی! لما سبقتنی “

    دشنه از دستان ِ هملت گرفته _

    انجیل‌ای به او می‌دهم

    منشی نامم را در نوبت می‌نویسد ؛

    پس از روانیان ِ مؤمن

    و مؤمنان ِ روانی


     

     

    برچسب ها

    در همین زمینه...

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *