آیا «حامیان فلسطین» ایران را به جنگ با اسرائیل میکشانند؟اسرائیلستیزی ایران و خطر اردوغان
|
چند ماه پیش از این، انتشار ویدئوای از سربازان اسرائیلی، که یکصدا ترانهی «سلطان قلبها» را به زبان فارسی میخواندند، از جانب برخی از تحلیلگران مسائل سیاسی خاورمیانه در قالب برنامهی دولت اسرائیل برای جذب یهودیانِ ایرانی و نفوذ در میان مردم ایران ارزیابی شد. اما در هفتهای که گذشت، همزمان با سفر رئیسجمهور ایران به ترکیه، این رجب طیب اردوغان بود که مطلع غزلای از حافظ را به زبان فارسی خواند، بیتای که نشان از تاکید و تایید بر صلحطلبی و دوری از فضای مبتنی بر جنگ و دشمنی داشت؛ درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد نهال دشمنی برکن که رنج بیشمار آرد اینگونه شعرخوانی رئیسجمهور ترکیه البته در حالی بود که ارتش این کشور در همین روزها خود را آماده نبرد در چندین جبهه کرده است، از یک سو، نبرد در شرق رود فرات با نیروهای داعش، و از دیگر سو، حمله به شبهنظامیان گروهاای چون “پکک”، “یپگ” و “پید”. و در همین فضاست که همزمان با آنگونه شعرخوانیهای اردوغان، پیام وزیر دفاع ترکیه به شورشیان کُرد آغشته به تهدیدای بیسابقه بود؛ آنجا که خلوصی آکار گفت: «آنها را در خندقهاای که حفر کرده اند دفن خواهیم کرد.» در این میان، رجب طیب اردوغان در همان هفتهای که با حسن روحانی در ترکیه به مذاکره نشست، مذاکرهای نیز با رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین داشت و در آنجا بار دیگر با اعلام موضع منتقدانه خود در برابر کشورهاای که قصد انتقال سفارت خود از تلآویو به قدس دارند، محمود عباس را با این جملات مورد خطاب قرار داد که فلسطین از همهگونه حمایت از جانب ترکیه برخوردار خواهد بود. اینگونه حمایتهای اردوغان از تشکیلات خودگردان البته در شرایطی مطرح میشود که اختلافات میان سیاسیون فلسطینی در همین هفته منجر به تعطیلی شورای قانونگذاری فلسطین شده است. انحلال پارلمان فلسطین بار دیگر جدال میان نیروهای سیاسی در فلسطین را به نقطه اوج خواهد رساند. همانگونه که، در ساعات ابتدایی اعلام همین خبر، این مسئولان حماس بودند که ابومازن را متهم به زمینهسازی برای «معاملهی قرن» کردند. هرچند در همان زمان این رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین بود که مشخصا گفت «تمام تلاشهاای که برای به بازی گرفتن امنیت فلسطین صورت میگیرد، ما را از رویارویی با معامله قرن باز نخواهد داشت.» جبهه ی «ترکی – ایرانی – قطری» در حمایت از مواضع فلسطینیها در مواجهه با اسرائیل، تشکیل دهندهی مثلثای است که، در شرایط کنونی منطقه، هر ضلع را دارای شرح وظایفای متفاوت و، در عینحال، مشترک با یکدیگر کرده است. حمایت مالی قطریها در راستای بازسازی اراضی فلسطینی، در کنار حمایت ایدئولوژیک جمهوری اسلامی از آنها در تقابل آشکار با ایدئولوژی صهیونیستی در منطقه، و در سوی دیگر ماجرا مواضع عملگرایانهی مبتنی بر پرهیز از رویارویی نظامیِ ترکیه در برابر اسرائیل، شرایط را برای سه کشور مذکور در مواجهه با اسرائیل به گونهای رقم زده که ارزیابی و پیشبینی واکنش اسرائیل نسبت به این سه کشور را پیچیده و البته تعیینکننده کرده است. اردوغان در روزای اقدام به حملهی لفظی شدید به نخستوزیر اسرائیل کرد که هنوز طنین این سخنان رئیسجمهور ایران در آنکارا به گوش می رسید: «ایران آماده تامین انرژی ترکیه در درازمدت است.» حسن روحانی از همان «انرژی» سخن میگوید که نبض آن برای ترکیه بهواسطهی واردات گاز در دستان روسیه قرار دارد. همان روسیه که در میان بحران سوریه، مجادله با ترکیه را به نقطهای رساند که منجر به حملهی موشکی ارتش ترکیه به یک هواپیمای سوخو 24 روسی و سقوط آن شد. پس از این واقعه در سال 2014 بود که روسیه تحریمهای شدیدی علیه ترکیه به اجرا گذاشت تا اردوغان در آن تنگنای سیاسی – اقتصادی برای تامین انرژی و واردات نفت، سیاستای مسالمتآمیزتر در مواجهه با اسرائیل در پیش گیرد. در آن دوران، بشار اسد، به مثابه دشمن ِ مشترک ِ اردوغان و نتانیاهو، میتوانست بنای دوستی میان ترکیه و اسرائیل را مستحکم نماید، اما تلاشهای ایران در این میان بود که، از یک سو، بشار اسد را از نقطه کانونی این اشتراک دور نگاه داشت و، از دیگر سو، بار دیگر دستان پوتین را در دستان اردوغان قرار داد. معادلات سیاسی در خاورمیانه حول محور بحران سوریه خصوصا در 5 سال اخیر به گونهای پیش رفت، و برآمدن ترامپ در امریکا نیز به گونهای آن را تحت تاثیر نهاد، که دوستیها و دشمنیها در منطقه بیش از پیش شکننده و ناپایدار شود. در این میان، مناقشهی اخیر میان ترکیه و عربستان سعودی در زمینهی قتل جمال خاشقچی و پیش از آن همکاری نزدیک قطر و ترکیه با توجه به مخاصمات میان قطر و عربستان، طی حدود یک سال فضای سیاسی در ایران نسبت به این سه کشور را به گونهای رقم زد که در یک کلام «حیرتانگیز» بود. در شرایطی که حمایت جمهوری اسلامی از حکومت بشار اسد با مخالفت آشکار و شدید قطر و ترکیه همراه بود، رسانههای رسمی در ایران شدیدترین حملات را علیه اردوغان و شیخ تمیم طراحی و اجرا میکردند. اما بلافاصله پس از مناقشه میان ترکیه و عربستان و تقابل تمام قد ِ قطر و عربستان، ناگهان ترکیه و قطر به گونهای در کنار ایران قرار گرفتند که تشکیل جبهه ایدئولوژیک ِ حمایت از فلسطین در این میان چیزی بیش از سطح ماجرا نبود. در حالی که متن و بطن این ماجرا، آنگاه و آنجا که منافع اقتصادی این کشورها مطرح بود، اولویتها را به گونه ای رقم میزد که «ایدئولوژی» در برابر آن چاره ای جز قبض و بسطهای کاریکاتورگونه نداشت. البته نباید فراموش کرد که تقابل ایدئولوژیک و دیپلماتیک ایران و اسرائیل به هیچوجه از جنس و سنخ رابطهی ترکیه و اسرائیل در حدود 4 دههی اخیر نبوده و نیست. ترکیه بهعنوان نخستین کشور اسلامی که مُهر به رسمیت شناختن اسرائیل را بر صفحهی تاریخ ثبت کرده، از آغاز دوران حکمرانی جمهوری اسلامی تا کنون، علیرغم فراز و فرودهایش در رابطه با اسرائیل، هرگز در عرصهی عمل مراودات تجاری و اقتصادی خود با اسرائیل را کاملا قطع نکرده است. اردوغان با تغییر و تحولای عظیم که پس از بیش از یک دهه زمامداری در ترکیه در عرصهی اقتصادی ایجاد کرده به خوبی میداند که مشروعیت او بیش و پیش از هر چیز در این کشور بر اساس «مشروعیت اقتصادی» است. ۱۸۴۹میلیون دلار حجم مبادلات تجاری میان ترکیه و ایران در6 ماه نخست سال جاری اگرچه منجر به منفی شدن تراز تجاری این دو کشور نسبت به سال گذشته شده اما هنوز رابطهی تجاری این دو کشور را اینگونه تعریف و ترسیم میکند که ترکیه ششمین کشور در میان کشورهای وارد کننده کالا به ایران، و ایران هفتمین کشور وارد کننده کالا به ترکیه است. از این منظر است که اردوغان برای ادامه حضور در عرصهی حکمرانی، در دورانای که با خروج امریکا از سوریه ماجرای داعش به گونهای با دستبالای ترکیه در منطقه رو به پایان است، خواهد کوشید تا با بهرهبرداری از فضای ایجاد شده برای ایران، بهواسطهی تشدید تحریمها، با گسترش مناسبات تجاری با ایران به بهبود شرایط اقتصادی ترکیه بپردازد تا در این رهگذر باعث استحکام جایگاه و پایگاه «مشروعیت اقتصادی» خود شود. اردوغان به خوبی از مختصات و مشخصات ِ پیمانهای کنونی در منطقه آگاه است و بر همین اساس است که لغزش شرایط اقتصادی در ترکیه را با توجه به لرزش در اینگونه پیمانها جبران خواهد کرد. هماو اگرچه، از یک سو، خود را بهعنوان منتقد شدید تحریمهای اخیر امریکا علیه ایران معرفی میکند، اما تا حداکثر ممکن در راستای منافع ملی ترکیه خواهید کوشید تا از منافع ارتباط اقتصادی با ایران محروم نشود. اما آیا اینگونه بهرهمندیها از ارتباط اقتصادی با ایران، در شرایط مبتنی بر سختگیریهای دونالد ترامپ در عرصهی تحریمها علیه ایران، برای اردوغان و کشوراش امکانپذیر است؟ در سوی دیگر ماجرا بدیهی است که دولت حسن روحانی نیز خواهد کوشید تا به همانگونه بهرهبرداریها از رابطه با ترکیه بپردازد. اما علاوه بر تحریمهای امریکا، نقش اسرائیل در عرصهی ارتباط میان ایران و ترکیه از اهمیت فراوان برخوردار است. دولت اسرائیل از آنجهت از تحریمهای امریکا علیه جمهوری اسلامی استقبال میکُند که نتیجهی آن تحریمها چیزی جز در عسرت قرار گرفتن نظام سیاسی حاکم در ایران در عرصهی اقتصاد نخواهد بود. بر این اساس است که اگر دولت ترکیه گام در مسیر نجات جمهوری اسلامی از ورطهی تحریمها گذارد، دولت اسرائیل از تمامی امکانات خود در جهت در فشار مضاعف قرار گرفتن حکومت اردوغان استفاده خواهد کرد. اما اردوغان نیز از وجود اینگونه مشکلات ناشی از وجود اسرائیل در منطقه آگاه است. در چنین شرایطی، پرسش این است که آیا اردوغان همچنان در عرصهی حمایت از جمهوری اسلامی، به مثابه یکی از حامیان مهم فسلطین، میماند یا اینکه در راستای منافع ملی خود جمهوری اسلامی را در میدان حمایت از فلسطین، و در مواجهه با اسرائیل تنها رها خواهد کرد؟ از دیگر سو، آیا اردوغان در راستای تامین منافع اقتصادی ترکیه، جمهوری اسلامی را به صورت آشکار و پنهان از ورطهی تحریمها نجات خواهد داد یا تن به ریسک چنین نجاتای نخواهد داد و جمهوری اسلامی را در ورطهی تحریم در چنگال امریکا و اسرائیل رها خواهد کرد؟ پاسخ اصلی به این پرسشهای بنیادین از اینجا آغاز میشود که هرچه وزن هستهی سخت ایدئولوژی در عرصهی حکمرانی بیشتر باشد، وزن ِ تامین منافع ملی در دیگر عرصهها از جمله عرصهی اقتصادی کمتر خواهد شد. رجب طیب اردوغان طی حدود یک دههی گذشته به وضوح نشان داده که، در شرایط تعیین کنندهی تاریخی، هرگز خود را در بند ِ این هستهی سخت قرار نخواهد داد. هماو بر خلاف باور سطحی و مخدوش ِ عمومی، هرگز نه تنها در پی ایجاد یک «حکومت اسلامی» در ترکیه نبود و نیست بلکه هرگاه و هرجا که با ناسازگاری میان تامین منافع ملی با سویههای دینی و مذهبی، بهعنوان بخشای از هستهی سخت ایدئولوژی، مواجه شود اقدام به کاهش وزن هستهی سخت ایدئولوژی خواهد کرد. اردوغان آنگاه و آنجا که، از جانب ولادیمیر پوتین، با اتهام خرید نفت از داعش مواجه شد، با پاسخای کوبنده به تکذیب ماجرا پرداخت اما آگاهان به امور، از جمله پوتین، میدانستند که تصور مبارزه با داعش و در عین حال خرید نفت از آنها چندان در مکتب ِ عملگرایی ِ سیاسی ِ اردوغان بعید و ممتنع نمینماید. و در همین راستا اگرچه در اجلاس سال 2009 داووس، این اردوغان بود که در حضور شیمون پرز و در برابر دوربینهای تلویزیونی حملهای تاریخی به سیاستهای او و دولت اسرائیل به نمایش گذاشت اما چندی بعد در عینحال روابط اقتصادی با همان اسرائیل را افزایش داد، و امروز نیز مجادلهی شدید لفظی او و نتانیاهو را نمیتوان بیارتباط دانست با سفر اخیر روحانی به آنکارا و خروج نیروهای امریکایی از سوریه. اردوغان، در این شرایط، تا آنجا پیش میرود که انتقاد از نخستوزیر اسرائیل را بدل به مسئلهی جدال «مسلمانان و یهودیان» کرده و میگوید «یهودیان در اسرائیل به مردمای که روی زمین افتادهاند حمله میکنند و آنها را هدف ضرب و شتم قرار میدهند. در حقیقت یهودیان فقط مردان را نمیزنند بلکه زنان و کودکانای را هم که زمین میافتند مورد ضرب و شتم قرار میدهند.» رئیسجمهور ترکیه حتی گامای فراتر مینهد و با این سخنان طرف مقابل را دعوت به رویارویی آشکار میکُند «اگر آنها جرات کنند با ما طرف شوند ما، به عنوان مسلمانان، با آنها مقابله میکنیم و درسای به آنها خواهیم داد.» هنوز شعلههای اینگونه سخنان اردوغان رنگ خاکستر نگرفته که وزیر خارجه ترکیه نتانیاهو را «قاتلای خونسرد و فردای فاسد» نامید تا سرانجام مقامات ارشد ترکیه از جمله اردوغان با این واکنش از جانب نخستوزیر اسرائیل مواجه شوند «اردوغان، اشغالگر قبرس شمالی که ارتشاش زنان و کودکان را در روستاهای کُردنشین در داخل و خارج ترکیه قتلعام میکند، نمیتواند به اسرائیل درس اخلاق بدهد.» زمان خواهد گذشت و زمانه در عرصهی سیاست نشان خواهد داد که، در عرصهی مواجههی سیاسی با اسرائیل، اینگونه معرکهگیریهای رسانهای از جانب اردوغان، فرجام بسیار متفاوتای خواهد داشت با سیاستورزیهای جمهوری اسلامی در وادی «اسرائیلستیزی». اردوغان، پیش از این، بارها در عرصهی عملگرایی سیاسی اقدام به کاهش وزنِ آن هستهی سخت ایدئولوژی کرده، اما آیا رنگ و بوی اینگونه مشی سیاسی را در میان متولیان جمهوری اسلامی نیز میتوان سراغ گرفت؟ فراموش نکنیم سخنان اخیر وزیر خارجه ایران را در مصاحبه با نشریهی فرانسوی «لوپوئن»، همزمان با اینگونه سخنان اخیر اردوغان، آنجا که محمدجواد ظریف به صراحت میگوید «ما چه موقع گفتیم که اسرائیل را نابود میکنیم؟ فقط یک نفر را پیدا کُنید و به ما نشان دهید که این حرف را زده باشد. هیچکس چنین حرفی نزده است.» اردوغان و شیخ تمیم و حتی متولیان حکومت در عربستان سعودی، اجازه نداده و نخواهند داد که کنشها و واکنشهای سیاسیشان در عرصهی حمایت از فلسطین بدل به ابزارای در راستای لطمه به منافع ملی کشورشان شود. به دیگر بیان، امثال اردوغان به خوبی میدانند که فرجام محتوم «اسرائیلستیزی» در عرصهی عمل، چیزی جز لطمه به منافع ملی کشورشان نخواهد بود. اما در سوی دیگر ماجرا، متولیان حکومت در ایران، طی 4 دههی اخیر، از ایدئولوژی حمایت از فلسطین به مثابه ابزارای در راستای «اسرائیلستیزی» استفاده کردهاند. امثال اردوغان تا حداکثر ممکن کوشیدهاند که «اسرائیلستیزی» پای ترکیه را به وادی تحریم و تهدید از جانب دولتهای قدرتمند جهان باز نکند. در حالی که، در سوی دیگر ماجرا، از آنجا و آنگاه که پای جمهوری اسلامی به عرصهی «اسرائیلستیزی» باز شد، پای ایران نیز به عرصهی تحریم و تهدید از جانب دولتهای قدرتمند جهان کشیدهشد. از جانب دولتهای مذکور، برنامهی هستهای ایران به مثابه یکی از ابزارهای اصلی جمهوری اسلامی در راستای «اسرائیلستیزی» ارزیابی میشود. در حالی که دولت ترکیه علیرغم کمبود شدید منابع نفت و گاز به سمت و سوی برنامهی هستهای از نوع مورد استفاده از جانب جمهوری اسلامی نرفته است. متولیان حکومت در ترکیه ادعای «نابودی اسرائیل» را حتی بدون داشتن برنامهی هستهای مطرح نمیکنند و در منطقه اقدام به تجهیز نظامی نیروهای ضداسرائیلی نمیکنند. در حالی که، متولیان جمهوری اسلامی با یک دست بیرق «نابودی اسرائیل» بلند میکنند و با دستای دیگر به تجهیز نظامی نیروهای ضداسرائیلی در منطقه میپردازند؛ و پیکرای با این دو دست، البته دو پا در زمین توسعهی برنامهی هستهای نیز سفت کرده است. این روزها در میان «سلطانقلبها» خواندن سربازان اسرائیلی و حافظخوانی اردوغان، بیش از پیش باید گوش به نغمهسراییهای متولیان جمهوری اسلامی در وادی «اسرائیلستیزی» سپرد. اردوغان خوش ندارد در جوار ایرانای قرار گیرد که روزی سربازان اسرائیلی در آنجا ترانههای فارسی بخوانند، اما، از دیگر سو، هماو، خوش دارد همچنان از ایران نغمهی «اسرائیلستیزی» به گوش برسد. یک ایرانِ ضعیف و زخمی اما همچنان پابرجا در میدان «اسرائیلستیزی»، کمال مطلوبِ اردوغان است. بر این اساس و از این منظر، درخواست اردوغان از نتانیاهو درباره ایران این خواهد بود که «ایران را به میدان جنگ بِکِشان؛ و در آن میدان دست و پای ایران را قطع کن اما او را همچنان زنده نگهدار.» ایدئولوژی و سیاستِ مبتنی بر «اسرائیلستیزیِ» متولیان جمهوری اسلامی، در صورت تداوم و تشدید میتواند اردوغان را به کمالِ مطلوباش برساند. بنابراین، جمهوری اسلامی سزاست که در جبههی حامیان فلسطین، بسیار مراقب همقطاراناش باشد؛ همقطارانای که در کمین هستند تا او را به میدان جنگ با اسرائیل بکشانند؛ جنگای که فرجاماش چیزی نباشد جز تبدیل ایران به کشورای ضعیف و خفیف در منطقه.
این مقاله در دی 1397 قلمی و منتشر شد. |









دیدگاهتان را بنویسید