×
  • در آفات سلطه و سیطره‌ی مبارزان سیاسی بر عرصه‌ی مطبوعات
    در دفاع از بیضه روباره

  • کد نوشته: 1769
  • 22 جولای 2026
  • در دفاع از بیضه روباره

    یکی از توالی فاسد سلطه و سیطره‌ی مشی ایدئولوژیک حکومت بر عرصه‌ی مطبوعات، طی دهه‌های اخیر، این است که دیگر نمی‌توان قدم‌ای برداشت و قلم‌ای نهاد بر جریده‌ی نقد مطبوعات و نوع فعالیت روزنامه‌نگاران. چرا که، در نخستین مواجهه، این پاسخ از انبان متولیان مطبوعات و روزنامه‌نگاران بیرون می‌آید که «مگر مطبوعات‌ای باقی مانده که نقداش می‌کنید؟ مگر سانسور و توقیف و بازداشت و… اجازه می‌دهند نفس بکشیم که شما انتظار انتشار یک نشریه‌ی حرفه‌ای دارید؟ هرگاه همه‌چیز حرفه‌ای شد، از ما نیز انتظار التزام به مشی حرفه‌ای داشته باشید.»

    در این‌جا به این مسئله نخواهم پرداخت که چرا و چگونه همین نوع مواجهه، یکی از علل و عوامل ایجاد مجال برای جولان آن نوع مواجهه‌ی حکومت با مطبوعات بوده است. اما ورای این مسئله، به موردای خواهیم پرداخت که شاهدِ عادل نقشِ تأثیرگذار مطبوعات و روزنامه‌نگاران در «انحطاط مطبوعات» در این دوران است.

    احمد زیدآبادی، که دارای بیش از سه دهه سابقه‌ی حضور فعال در عرصه‌ی فعالیت سیاسی و روزنامه‌نگاری است، چندی پیش با انتشار مطلب‌ای کوتاه در فضای مجازی به نخستین سخن‌رانی مصطفی ملیکان درباره اعتراضات اخیر در کشور، واکنش نشان داد. ملکیان در آن سخن‌رانی از شرایطی سخن گفت که باعث امتناع «گفت و گو»، میان شهروندانِ منتقد با نظام سیاسی حاکم، شده است. او در بخش‌ای از توضیح این شرایط، به عدم التزام حکومت به مبانی «عقلانیت» پرداخت. احمد زیدآبادی به عنوان یکی از روزنامه‌نگاران فعال در این دوران، که دارای مقام و منصب‌ای در روزنامه‌ی «هم‌میهن» است، با اعلام این‌که «این حرف ظاهری دلپسند و باطنی مخرب دارد»، خطاب به ملکیان نوشت «]ملکیان[ لطفاً تعریفی از “عقلانیت” ارائه کنند و سپس ده نفر آدم زنده در ایران را که به برتری عقلانیت مورد نظر ایشان بر ایدئولوژی باور دارند، برای انجام گفتگو با آن‌ها به جامعه معرفی کنند».

    نگارنده‌ی این سطور به خوبی از میزان آشنایی احمد زیدآبادی با نظام نظری ملکیان آگاهی داشت، و با خواندن مطلب مذکور اگرچه دچار تعجب نشد، اما بر آن شد تا قلم‌ای به نشانه‌ی ابراز تأسف از غلاف برون کشد؛ آغشته به این زهر روان در رگ‌های روزنامه‌نگاری ایرانی که دردا و دریغا حضرات هنوز تفکیک و تمایز میان مواجهه‌ی مبتنی بر تحقیق و مواجهه مبتنی بر «انتقاد» را در ساحت عقلانیت، و به تبع آن در عرصه‌ی روزنامه‌نگاری حرفه‌ای، نیاموخته‌اند.

    با رصد و بررسی تاریخِ روزنامه‌نگاری ایران، از آستانه‌ی جنبش مشروطه‌خواهی، می‌بینیم که به ‌رغم حضور فعال اهل سیاست در وادی نوبنیاد روزنامه‌نگاری، بودند کسانی که روزنامه‌نگاری برای ایشان میدان مشقِ مبارزه‌ی سیاسی نبود. به دیگر بیان، در آن دوران، با افرادی مواجه‌ایم که با انبانی از فهم نسبت به مبانی و معانیِ مسائل و امور از منظر علمی و فلسفیِ رایج در زمانه‌ی خویش، رخت سوی وادی روزنامه‌نگاری می‌کِشند و، آن‌جا، بدل به «روزنامه‌نگارِ عرصه‌ی سیاست» می‌شوند، نه بدل به «مبارزِ سیاسی در عرصه‌ی روزنامه‌نگاری».

    البته توجه به این نکته نیز دارای غایت اهمیت است که حتی همین نفوذ و رسوخ برخی از مبارزان سیاسی به عرصه‌ی روزنامه‌نگاری نیز یکی از فراوان برکات جنبش مشروطه‌خواهی و توابع و توالی نظریِ آن بود، که بر اساس آن، حضرات در آستانه‌ی دریافت این آموزه قرار گرفته بودند که راه حل مسائل و راه رفع مشکلات در عرصه‌ی سیاست، دیگر از وادی مشی امثال عباس‌آقا تبریزی نمی‌گذرد.

    اما تفاوت بنیادین میان «روزنامه‌نگارِ عرصه‌ی سیاست» و «مبارز سیاسی در عرصه‌ی روزنامه‌نگاری»، چیزی نیست جز نوع مواجهه‌ی این دو با رابطه‌ی میان «حقیقت» و «مصلحت»؛ و این رابطه، بیش و پیش از هر چیز، دارای سویه‌های فلسفی بوده و هست.

    «سیاست» بیش و پیش از هرچیز، عرصه‌ی تأمین «مصلحت» است، اما این مصلحت، از یک سو، در راستای سامان زیست اجتماعی به عرصه‌ی «مصلحت عمومی» می‌گراید و، از دیگر سو، در راستای نابودی زیست اجتماعی به عرصه‌ی تفوق مصلحتِ ایدئولوژیک بر مصلحتِ عمومی. بر این اساس، باید این مسئله را مورد بررسی قرار داد که دو گروه «سیاست‌گذاران» و «سیاست‌گزاران» در عرصه‌ی سیاست، درباره رابطه‌ی این دو مفهوم، چه متاع و سرمایه‌ای در انبان نظری داشته و، با توسل و تمسک به آن، راهی وادی روزنامه‌نگاری شده‌اند. «روزنامه نگارِ عرصه‌ی سیاست» می‌داند که در این عرصه، نفسِ موجودیت و موضوعیت و حتی مشروعیتِ فعالیت اهل سیاست، چیزی نیست جز تلاش در راستای کسب و حفظ و بسط «قدرت» در راستای سامان زیست اجتماعی. و چون چنین است، این نکته را به مثابه «حقیقتِ» حضور و فعالیت افراد و گروه‌ها در این عرصه به رسمیت می‌شناسد و، پس از آن است که، می‌کوشد تا به بررسی و تحقیق یا نقد یا تأیید و حمایت یا مذاکره یا مخالفت با نظامات نظری و مشی عملی اهل سیاست بپردازد که مدعی هستند دست‌یابی به «قدرت» از جانب ایشان به مصلحت است. به دیگر بیان، در این نوع فعالیت روزنامه‌نگاری، روزنامه‌نگار باید دارای انبان معرفتیِ مجهز به فهم و درک و برداشت نسبت چونی و چگونه‌گیِ رابطه میان این سه وجه باشد:

    • سنجش اعتبار نظام نظری و مشی عملی اهل سیاست از منظر قرابت بیش‌تر به «حقیقت»
    • سنجش اعتبار نظام نظری و مشی عملی اهل سیاست از منظر رابطه میان آن «حقیقت» با مصلحت فردی و حزبی و مصلحت عمومی
    • سنجش اعتبار نظام نظری و مشی عملی اهل سیاست در تدوین و ترسیم و اجرای روش‌ها در راستای تأمین انواع «مصلحت» در رابطه با حقیقت‌های مربوط به انسان به مثابه «فرد» و انسان به مثابه «شهروند»

    اما «مبارز سیاسی در عرصه‌ی روزنامه‌نگاری»، از یک سو، قائل به اقرار و اعلام این مورد نیست که «حقیقتِ» حضور و فعالیت او در این میدان چیزی نیست جز تلاش در راستای کسب و حفظ و بسط «قدرت» و، از دیگر سو، هم‌او، ریشه‌های ستبر و سترگی در خاک این مبادی و مبانی نظری و مشی عملی دارد که «حقیقت» را می‌توان و باید به مثابه ابزارای در راستای بهره‌برداری در راستای هدفِ «مصلحتِ ایدئولوژیک» به کار گرفت، و «حقیقت» را هم‌واره باید در این راستا بر تخت پروکروستسِ «مصلحت‌ای» خواباند که نسبت و تناسب‌ای با سامان زیست اجتماعی ندارد.

    با توجه به این موارد، بنگرید به اکثر قریب به اتفاق مطبوعات دارای مشی غالب سیاسی، در تاریخ ایران، از دهه‌ی پایانی دوران قاجار تا زمانه‌ی اکنون. این مطبوعات از همان دوران تا کنون چیزی نبوده‌اند جز جولان‌گاه سلطه و سیطره‌ی «مبارزان سیاسی در عرصه‌ی روزنامه‌نگاری» بر «روزنامه‌نگارانِ عرصه‌ی سیاست». و چون چنین بوده و هست، با ایجاد و ترویج «رسانه‌های مجازی» این میدان تا حداکثر ممکن فراخ و هم‌وار شد در راستای استمرار و استحکام آن نوع سلطه و سیطره.

    برای نمونه، این‌که می‌بینیم، طلب استناد و استدلال از «روزنامه‌نگاران» در راستای انتشار اخبار و مدعیاتشان، در بسیاری از رسانه‌های رسمی و مجازیِ داخل و خارج از کشور، به معنای «توهین» به آن رسانه و آن روزنامه‌نگاران محسوب می‌شود، کم‌ترین شاهد در راستای اثبات غلبه‌ی مشی مبارزان سیاسی در عرصه‌ی روزنامه‌نگاری بر رسانه‌های ایرانی در زمانه‌ی اکنون است، چرا که، آن‌جا و آن‌گاه که مصالح «خَلقی»(نه عمومی) و جناحی و حزبی و ایدئولوژیکِ حضرات اقتضا کند، «حقیقت» را می‌توان و باید به مسلخِ «مصلحت ایدئولوژیک» کشاند.

    از دیگر سو، «روزنامه‌نگارِ عرصه‌ی سیاست» خود را موظف و ملتزم به رعایت تفکیک میان انواع مواجهه از منظر تحقیق یا نقد یا تأیید و حمایت یا مذاکره یا مخالفت با نظرات و رفتارهای موجود و مشهود در عرصه‌ی سیاست می‌داند. بر این اساس، آن‌جا و آن‌گاه که من، به‌عنوان روزنامه‌نگار، درباره «حقیقت» در عرصه و زمینه‌ای خاص دارای آگاهی و اطلاع نیستم باید بر اساس مشی مبتنی بر «تحقیق و پژوهش» با دیگری و دیگران مواجهه داشته باشم و آن‌جا و آن‌گاه که از این «حقیقت» خود را آگاه می‌دانم یا، در مقام موافقت و مرافقت با آن «حقیقت»، با مواجهه‌ی تأییدی و حمایتی به ارائه‌ی اثر و نظر پردازم یا، در مقام نقد و مخالفت با آن «حقیقت»، ملتزم به موازیین و معاییر مواجهه‌ی انتقادی باشم.

    اما سلطه و سیطره‌ی مشی مبارزان سیاسی در عرصه‌ی روزنامه‌نگاری، به نمایش آشکار این‌گونه توالی فاسد انجامیده که حضرات با مشاهده‌ی هرگونه اظهارنظر از جانب افراد یا گروه‌های شناخته شده در عرصه‌های مختلف، بلافاصله قلم از موضع مشی «انتقادی» به دست گیرند و به طرف مقابل بتازند بدون آن‌که هیچ شناخت و آگاهی نسبت به اصل و اساس آن نظرات مطروحه در بساط ندارند. در اینجا، فقط دو مورد از جانب حضرات دارای اهمیت است و بس. نخست، این‌که آن نوع «تاختن‌ها» بتواند حضرات را یک قدم به سمت کسب قدرت در عرصه‌ی سیاست و تامین مصلحت ایدئولوژیک نزدیک‌تر کُنَد. دو دیگر، آن‌که طرفِ مقابل که هدفِ آن نوع «تاختن‌ها» قرار می‌گیرد از میزان‌ای از شهرت برخوردار باشد که یکی از توابع و توالی مواجهه با او، به صورت مستقیم و غیرمستقیم، گسترش دامنه‌ی شهرتِ حضراتِ حاضر در اردوگاه مبارزان سیاسی در عرصه‎ی روزنامه نگاری باشد.

    نوع مواجهه‌ی احمد زیدآبادی در مورد مذکور، قطره‌ای از این اقیانوس روان در وادی روزنامه‌نگاری ایرانی است که هم‌چنان تخته‌بندِ سلطه و سیطره‌ی مبارزان سیاسی در عرصه‌ی روزنامه نگاری بر روزنامه‌نگاران عرصه‌ی سیاست است.

    احمد زیدآبادی اگر بهره‌ای از مشی مبتنی بر روزنامه‌نگاری حرفه‌ای داشت، باید در مواجهه با آن سخن‌رانی ملکیان نشان می‌داد که از مُرادِ ملکیان، نه لزوما “تعریفِ” او، از «عقلانیت» و «گفت و گو» اطلاع و آگاهی دارد و، پس از آن، در تأیید یا تکذیب و ردِ نظرات ملکیان می‌کوشید. در حالی که حضرت‌اش در نخستین مواجهه، از منظر «نقد»، از ملکیان می‌خواهد به ارائه‌ی «تعریف از عقلانیت» پردازد! او به مثابه مبارز سیاسی فعال در عرصه‌ی روزنامه‌نگاری نمی‌داند که بیش از دوم سوم آثار کتبی و شفاهی ملکیان طی دهه‌های اخیر مربوط و معطوف به ترسیم مشخصات و مختصات «عقلانیت» و، بخش عمده‌ی مجموعه آثار هم‌او، مشخصاً درباره ارائه مبانی و معانیِ «گفت و گو» است.

    سلطه و سیطره‌ی نظام نظری روشن‌فکری و مشی عملی مبتنی بر «مبارزه‌ی سیاسی»، طی حدود 8 دهه‌ی اخیر، بر مطبوعات کشور چه از وجه لنینیستی و مائویستی و مارکسیستی و کمونیستی و چه از نوع و لون «اسلامی» باعث تحکیم و ترویج اعتقاد و اراده‌ی مبتنی بر «اصالت انتقاد» شده است. و بر همین اساس است که هرگونه تحقیق یا تأیید یا مذاکره در عرصه‌ی روزنامه‌نگاری، مذموم و محکوم است. به دیگر بیان، روزنامه‌نگارِ شریف و آگاه و عالِم، مطلقاً قابل تقلیل است به «روزنامه‌نگارِ منتقد»؛ و «روزنامه‌نگار منتقد» هم کسی نیست جز مبارزِ سیاسیِ قائل به دست‌یابی به مصلحت ایدئولوژیک. و البته فرجام محتوم این شرایط چیزی جز این نیست که حضرات بیان و بنان در «نقد» دیگری و دیگران‌ای به کار گیرند که مطلقاً شناخت و آگاهی از مختصات نظری و مشی عملی ایشان ندارند و در نخستین «مواجهه‌ی انتقادی» از هم‌ایشان در موضعِ متهم بخواهنذ که به «ارائه‌ی تعریف» و اثبات مدعیات خود بپردازند. در حالی که، طلبِ «اثبات مدعا»، آن‌جا و آن‌گاه دارای اعتبار و در خور اعتناست، که پیش از آن، قائل و قادر به ارائه‌ی تقریرای دقیق از مدعیاتِ طرف مقابل باشیم و، پس از آن، قلم و قدم در وادی «نقد» گذاریم. و اگر از این شناخت و آگاهی و توان و امکان تقریر برخوردار نیستیم، باید بر اساس مشی مبتنی بر «روزنامه‌نگاری تحقیقی» با صاحب‌نظران مواجهه داشته باشیم؛ در راستای کسب شناخت و آگاهی از مشخصات و مختصات نظری ایشان.

    نکته‌ی قابل توجه دیگر، در همین مورد خاص، انجام «مباحثه‌ای» میان احمد زیدآبادی و مصطفی ملکیان در روزنامه‌ی «هم‌میهن» بود؛ پس از انتشار مطلب نخست زیدآبادی. فایل مکتوب و صوتی و تصویری این «مباحثه» موجود و مشهود است و شاهد عادلِ مدعیات نگارنده این سطور در وجیزه‌ی حاضر. در این «مباحثه»، آن‌چه آشکار است، باز هم آمیزه‌ای از جهل مرکب و بسیطِ زیدآبادی است نسبت به نظام نظری مصطفی ملکیان. و از قضا این یکی از مهم‌ترین علل و عوامل «امتناع گفت و گو» در جامعه‌ی ایران است که به نام «گفت و گو» در مواجهه‌ای انتقادی قرار گیریم با دیگران‌ای که مطلقاً شناخت و آگاهی از مشخصات و مختصات نظری و مشی عملی ایشان نداریم.

    این نکته مربوط و معطوف به «تواضع اخلاقی» نیست که روزنامه‌نگار آن‌جا و آن‌گاه که از مشخصات و مختصات نظری دیگران شناخت و آگاهی ندارد باید با ایشان از موضع «روزنامه‌نگاری تحقیقی» مواجهه داشته باشد نه از موضع «روزنامه‌نگاری انتقادی»، بلکه، این مسئله، اثبات اعتقاد و التزام آن روزنامه‌نگار به مشی حرفه‌ای است.

    نقدِ مشخصات و مختصات نظری و مشی عملی دیگری و دیگران، در گروِ حداکثر شناخت و آگاهی از مورد یا مسئله یا مشکلِ در معرضِ نقد است. در حالی که در شرایط مبتنی بر سلطه و سیطره‌ی مبارزان سیاسی بر عرصه‌ی روزنامه‌نگاری، مدعا این است که بر همه‌چیز و همه‌کس تیغ نقد می‌کِشیم تا، در نتیجه، به شناخت و آگاهی برسیم! این مشی اخیر، ورای عرصه‌ی روزنامه‌نگاری، همان بود که کسی چون علی شریعتی در مواجهه با هرآن‌چه خارج از مرزهای نگرشِ ایدئولوژیک‌اش قرار داشت به کار می‌گرفت؛ «نمی‌شناسیم تا نقد کنیم، بلکه، نقد می‌کنیم تا بشناسیم.» در حالی که، شناخت شرطِ لازمِ نقد است، اما در دیدگاه مذکور، نقد به مثابه شرطِ کافی شناخت، قدر می‌بیند و بر صدر می‌نشیند.

    و این بر سبیل تمثیل، حکایت روباه‌ای است که از جنگل‌ای می‌گریخت و علت این گریختن را از او پرسیدند و او گفت «عده‌ای آمده‌اند و بیضه‌های هرکس که 3 بیضه دارد را می‌بُرند.» به او گفتند اما تو که 3 بیضه نداری. و روباه گفت «مشکل این است که اول می‌بُرند و بعد می‌شمرند.»

    فرآورده‌های این نوع فرآیند در زمینه شناخت و آگاهی به همان میزان قابل اعتبار و در خور اعتناست که فرآورده‌ی مجموعه آثار و افکار علی شریعتی و شاگردان‌اش چون احمد زیدآبادی. و دردا و دریغا که در میدان و دورانِ سلطه و سیطره‌ی مبارزان سیاسی بر عرصه‌ی علم و فلسفه و هنر، روش در برابر بینش به همان نسبت بی‌اعتبار شده، که روش و بینش در برابر مَنِش. و چون چنین است، نقدِ شریعتی را جماعت به مثابه حمایت از نظام سیاسی سابق، و نقد زیدآبادی را حمایت از نظام سیاسی لاحق می‌دانند و بس. چرا که، علی‌الادعا، منشِ این دو نقدِ آن حکومت و این حکومت بوده. و این نیز یکی دیگر از توالی فاسد همان سلطه و سیطره‌ی روشنفکری و مبارزان سیاسی بر ساحت زیست اجتماعی و بر عرصه‌ی آموزش و رسانه است؛ تغلب منشِ ایدئولوژیکِ سیاسی بر بینش و روش علمی و فلسفی.


    در همین زمینه...

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *