|
دریابان علی شمخانی، پس از «جنگ ۱۲ روزه»، در کارِ ماهیگیری با قلابِ میراث آوینی است در حوض بی آبِ «روایت فتح». حضرتاش بر آن است تا، بر سبیل همان منش و روش، تیرهروزگارِ ایرانیان را، بر اثر سالها تحمیل تحریم و جنگ به ایران، همچون عروسای سپیدپوش جلوه دهد و دستان آن عروس را در دستِ “داستان” گذارد و او را راهیِ حجلهی تاریخ کُنَد. علی شمخانی در آستانهی ۲۰ سالهگی در خوزستان روزگار میگذراند. در همان دوران بود که فرانکلین شانفر فیلم “پاپیون” را ساخت. حدود ۴ سال بعد، شمخانی در وادی مبارزهی مسلحانهی انقلابی، علیه حکومت وقت، ردای تروریسم به تن کرده بود؛ همان حکومتای که همان تروریستهای انقلابی بر این نظر بودند که از سینما به عنوان ابزارای در راستای “سرگرم” کردن مردم بهرهبرداری میکرد تا مردمِ گرفتار در “دام سرگرمی سینما”، به میدان مبارزهی انقلابی کشیده نشوند. اما، آنجا و آنگاه که در همان خوزستان، عدهای از اراذل و اوباش، تحت تاثیر آموزههای انقلابیون، “سینما رکس” و حاضران در آن را به آتش کشیدند، شمخانی و سایر رفقا و شرکا، دست به دامنِ ساخت و پرداختِ این “داستان” شدند که “سینما رکس” را حکومت پهلوی به دستور شاه به آتش کشیده است. شمخانیِ ۲۳ ساله، در آن دوران، فیلم «پاپیون» را ندیده بود. چرا که، در آن دوران و در آن میدان، اولویت برای او نه تماشای فیلمهاای چون «پاپیون»، بلکه، «داستانسرایی» درباره جنایاتای چون به آتش کشیدن سینما رکس، بود. هماو، بر همین اساس، در مواجهه با متولیان حکومت وقت، که او را به جرم انجام عملیات تروریستی، اعدام نکرده بودند، فریاد میزد: «حروم زادهها من هنوز زندهام!» و از دیگر سو، هماو، در همان مواجهه، خطاب به متولیان همان حکومت که موفق به ترور ایشان نشده بود، فریاد میزد: «حروم زادهها شما هنوز زندهاید؟!» از نخستین دوران پس از انقلاب ۱۳۵۷، علی شمخانی در اردوگاه نظامیِ جمهوری اسلامی، ردای فرماندهی به تن کرد و تا ۴۶ سال بعد، همان فریادای را که در مواجهه با متولیان حکومت پهلوی سر داده بود، این بار در مواجهه با منتقدان و مخالفان جمهوری اسلامی سر میداد: «حروم زادهها شما هنوز زندهاید؟!» علی شمخانی، چند هفته پس از «جنگ ۱۲ روزه»، و حدود نیم سده پس از ساخت فیلم «پاپیون»، در مواجهه با متولیان حکومت اسرائیل، و در مواجهه با منتشرکنندهگان فیلم عروسی دخترش، فریاد سر داد: «حروم زادهها من هنوز زندهام!» در حالی که، این خطاب در فیلم «پاپیون»، با واقعیتای که شمخانی در آن «هنوز زنده هست»، دارای تفاوتهای بنیادین است. امثال هیتلر و استالین و چهگوارا و کاسترو و مائو و پلپوت و چائوشسکو و صدام و قذافی و… نیز میتوانستند در مقاطعای از دوران حکمرانی خود، در میدان جنگ، خطاب به طرف مقابل بگویند: «حرومزادهها من هنوز زندهام!» اما واقعیت منطبق با عملکرد و میراث آنها در عرصهی سیاست، تن به اختفا در حجاب صدها “داستان” و فیلم و نمایش نداد. این جماعت، کسانای بودند که در عرصهی سیاست، برای به قدرت رسیدن، به تروریسم مشروعیت و اعتبار و وجاهت دادند، و پس از به قدرت رسیدن، انگشت در چشم جهان کرده و منتقد و مخالف میجُستند، و در مواجهه با همایشان، فریاد سر میدادند: «حروم زادهها شما هنوز زندهاید؟!» و در ادامه، آنجا و آنگاه که کشورِ تحت سلطه و سیطرهی خود را به ورطهی حملهی نظامی بیگانهگان کشاندند، در میدان چنین جنگای، خطاب به سپاه مهاجم فریاد سر دادند: «حروم زادهها من هنوز زندهام!» بنابراین، علی شمخانی سزاست بداند که این نوع مسخرهبازیها، اگر برای مردم دیگر کشورها از نوع و لون«داستان» و فیلم و نمایش است، برای مردم ایران معنا و مبناای جز واقعیات ملموس و مشهود تاریخی ندارد. و در عرصهی این نوع واقعیاتِ زیسته، علی شمخانی اگرچه در مقام «داستانسرایی» خطاب به متولیان حکومت اسرائیل، و منتشرکنندهگان فیلم عروسی دخترش میگوید: «حروم زادهها من هنوز زندهام!»، اما این نوع خطابها در عرصهی واقعیت، از جانب علی شمخانی خطاب به ایرانیانای که روزگار خود و کشورشان را سوخته در آتشِ عملکرد ۴۷ سالهی او و همقطارانش میبینند، به گونهای دیگر به گوش میرسد. امثال علی شمخانی، پشت به ارتش اسرائیل، در حال فرار، فریاد میزنند: «حروم زادهها من هنوز زندهام!»، در حالی که، همایشان، رو به سوی هدم و هلاک ایران و ایرانیان، فریادشان جز این نیست: «حروم زادهها شما هنوز زندهاید؟!»
|









دیدگاهتان را بنویسید