|
دو هفته پس از پایان «جنگ دوازده روزه»، بیانیهای از جانب 180 «اقتصاددان و استاد دانشگاه»، خطاب به «مردم شریف ایران و رئیس جمهور محترم»، منتشر شد. رسانه های منتشر کننده ی این بیانیه، این عنوان را برای بیانیه ی کذایی در نظر گرفته بودند: وقت تغییر پارادیم حدود یک ماه پس از انتشار این بیانیه، یادداشتی از محمدجواد ظریف در نشریه «فارین پالیسی» منتشر شد که در آن، وزیر امورخارجه ی اسبق ایران به طرح این مدعا پرداخته بود: زمان تغییر پارادایم فرا رسیده است. این دو واکنش نسبت به حمله ی نظامی اسرائیل به ایران، انجام شده بود، اما کدام ایران؟ ایران ای که 180 اقتصاددان و استاد دانشگاه، و وزیر امور خارجه اش (که با حفظ سمت استاد دانشگاه است) از آن مایه بضاعت و وجاهت علمی برخوردار نیستند که معنای «پارادیم» را بفهمند و بسنجند. کشورای که 180 اقتصاددان و استاد دانشگاه، به اضافه ی یک وزیر خارجه اش، در مواجهه با ابتدایی ترین مفاهیم «علمی»، در میدان جهل مُرکب و مضاعف جولان می دهند، البته که میدان ای فراخ و هموار جهت جولان تجاوز نظامی «بیگانه»، خواهد بود. و اینک، بنگرید، به بخش ای از، مناظره ای میان دکتر موسی غنی نژاد و دکتر سید یاسر جبرائیلی، درباره معنا و مبنای «فرضیه» و «نظریه». دکتر جبرائیلی به عنوان یکی از برجسته ترین محصولات «کارخانه ی تولید علمِ جمهوری اسلامی»، مدعاای درباره ارتباط مبتنی بر توالیِ میان «مشاهده»(کذا!) و «فرضیه» و «نظریه»، مطرح می کند که سیمای تمام نمای «جنگ 47 ساله» جمهوری اسلامی علیه دانشگاه است. دکتر جبرائیلی، در این دوران و در این میدان، حامل «وحی» برای کدام پیامبرِ مکتب نرفته ای است که خط ای از هزاران دفتر درباره متفاوت بودن معنا و مبنای «فرضیه» و «نظریه» در دیسپلین های مختلف، و از منظر دیدگاه های مبتنی بر «اثبات گرایی» و «ابطال گرایی» و «تأییدگرایی» و… نمی داند. چند روز قبل، دکتر مسعود پزشکیان در واکنش به خطر اجرای «اسنپ بک»، اعلام کرد: «مغزها و اندیشهها هستند که یا راه پیدا میکنند یا راه میسازند.» بر زمین واقعیات ملموس و مشهود، مراد رئیسجمهور از «مغزها و اندیشه ها»، کسان ای نیستند جز امثال دکتر جبرائیلی؛ مغز و اندیشه ی تولید نابِ جمهوری اسلامی.
|









دیدگاهتان را بنویسید