×
  • چرا «روشن‌فکری دینی» نمی‌تواند مخالف جمهوری اسلامی و آیت‌الله خامنه‌ای باشد؟
    بیعت با ولی امر روشن‌فکری دینی

  • کد نوشته: 1712
  • 02 فوریه 2026
  • بیعت با ولی امر روشن‌فکری دینی

    وقتی اجنه و شیاطین از کسی بدشان بیاید، بچه‌شیطان‌های خودشان را ظاهرا می‌فرستند تا آن‌کس را نیشگون بگیرند. کشیشیان نیز وقتی از هر دولت مدنی بدشان بیاید، بچه‌شیطان‌های خود را که اتباع خرافاتی و افسون شده‌ای هستند، می‌فرستند تا شهریاران خویش را نیشگون بگیرند و از طریق تبلیغ فتنه و آشوب بیازارند؛ و یا شهریاری را با وعده‌هاای افسون می‌کنند تا شهریار دیگرای را نیشگون بگیرد.»

    توماس هابز / لویاتان

    چندی پیش، مصطفی ملکیان در صور این مدعا دمید که «عبدالکریم سروش مهم‌ترین و تاثیرگذارترین روشن‌فکر ایران پس از انقلاب 1357 است.» ملکیان، بر این نکته تاکید کرد که مراد او از این مدعا، فقط این نیست که سروش مهم‌ترین «روشن‌فکر دینی» در آن مقطع تاریخی بوده، بلکه، بر اساس مدعای ملکیان، سروش را در اردوگاه روشن‌فکری ایرانی می‌توان و باید بر صدر نشاند. نگارنده‌ی این سطور، این مدعای ملکیان را می‌پذیرد، اما پذیرش همین مدعا از جانب مدعی، خود طرفه حکایتی‌ست. به دیگر بیان، کسی چون ملکیان که از فرآیندِ معرفتیِ نظام نظری روشن‌فکری دفاع می‌کند، و خود نیز از ساکنان سفینه‌ی همان نظام نظری است، با طرح چنان مدعاای درباره سروش، تیر مدعا به سمت هدف را از میان سینه‌ی خود گذر داده است.

    همان‌گونه که اشاره شد، من مدعای ملکیان درباره سروش را می‌پذیرم، با ارائه‌ی این توضیح در مقام تقریر مدعا که، بر اساس میراث 47 ساله‌ی جمهوری اسلامی در ایران، از خاک مزرعه‌ی علم و دانش در این دیار و در این دوران، جز زقومِ روشن‌فکر، امکانِ رویشِ دیگری وجود نداشته و ندارد. امثال ملکیان، از آن‌جهت که در مقام دفاع از استحکام و استمرار نظام نظری روشن‌فکری بوده و هستند، در به‌ترین حالت، در مقام منتقدان فرآورده‌ی نظام نظری روشن‌فکری قرار می‌گیرند، در حالی که، نگارنده‌ی این سطور، ورای آن‌گونه «تنگ‌چشمی‌ها» در نظر به میوه، از «تماشاکنان بستان» است، و فرآیند نظام نظری روشن‌فکری را اصولاً و اساساً دچار ناسازگاری‌های بنیادینِ شناختی و روشی، و در نتیجه آفت‌بار می‌داند.

    البته، شاید عده‌ای بر این نظر باشند که آن مدعای ملکیان درباره سروش (که در مراسم “بزرگداشت سروش” مطرح شده) از باب «ذم شبیه مدح» بوده است. اما، همان‌گونه که اشاره شد، با توجه به دفاع ملکیان از نظام روشن‌فکری، آن مدعا نمی‌تواند از نوع و لون «ذم شبیه مدح» باشد. هرچند، بحث در این‌ها نیست و، اصل و اساس ماجرا این است که، ورای هرگونه مدحت و مذمت، نظام نظری روشن‌فکری، از منظر فرآیند، چیزای نبوده و نمی‌تواند باشد جز ذبح مفاهیم در مذبح ایدئولوژی.

    بنیان‌گذاران جمهوری اسلامی، از حدود سه دهه پیش از ایجاد آن حکومت، خود را در مواجهه با میراث حکومت پهلوی اول، و تلاش‌های حکومت پهلوی دوم دیدند در راستای سلب سلطه و سیطره‌ی نظام نظری الهیات اسلام بر ساحت زیست اجتماعی. جنبش مشروطه‌خواهی در ایران، اصولاً و اساساً جنبش‌ای بود با ابتنائات نظری در راستای سلب سلطه و سیطره‌ی مذکور. و از از این منظر، حکومت ایران در دوران پهلوی اول و دوم، حکومت‌ای بود در مسیر حفاظت و حراست از میراث جنبش مشروطه‌خواهی در ایران. اما در سوی دیگر ماجرا، روحانیت شیعه، به مثابه میراث‌خواران سلطه و سیطره‌ی نظام نظری الهیات اسلام بر ساحت زیست اجتماعی، هر نوع کنش و واکنش سیاسی از جانب حکومت ایران در راستای سلب آن نوع سلطه و سیطره را به مثابه خطرای وجودی برای خود ارزیابی می‌کرد. البته این وضعیت، قابل تقلیل به اردوگاه روحانیت شیعه نبود. در ایرانِ پس از حکومت پهلوی اول، آن عده از مسلمانانِ مبارز در عرصه‌ی سیاست که سلب آن نوع سلطه و سیطره را خطرای وجودی برای خود ارزیابی می‌کردند، اگرچه با روحانیت شیعه دارای هدف‌ای مشابه و مشترک بودند، اما در عرصه‌ی عمل، و از منظر روی‌کرد و عمل‌کرد سیاسی، گام در مسیرای دیگر گذاشتند. این عده، با میدان‌داری امثال مهدی بازرگان و یدالله سحابی و علی شریعتی و محمد حنیف نژاد و سعید محسن و…، کوشیدند تا با بهره‌گیری از امکاناتِ نظام نظری روشن‌فکری، به مثابه نظام نظریِ نوظهور در ایران، با ابزارها و روشهاای متفاوت با روحانیت شیعه، گام در مسیر تحقق هدف مشترک خود با روحانیت شیعه، گذارند.

    نطفه‌ی «روشن‌فکری دینی»، بر این اساس، در رحِم تاریخ ایران، بسته شد.

    از این منظر و بر این اساس، مبارزه‌ی سیاسی روحانیت شیعه و «روشن‌فکری دینی» علیه حکومت ایران در دوران پهلوی دوم، مبارزه‌ای اصولاً و اساساً مذهبی بود. اما این مبارزه‌ی مذهبی در میدان سیاست، ابتنا و اتکاای جز بر ایدئولوژی نداشت. معنا و مبنای این ایدئولوژی، از این قرار و بر این مدار بود که نظام نظری الهیات اسلام، طی حدود 14 سده، نشان داده بود که، حتی در «قدیمِ» ایران، نمی‌تواند باعث سامان زیست اجتماعی شود. این ناتوانی تاریخی در عرصه‌ی سنت ایران، از آن‌جهت شدت و وسعت‌ای ویران‌گر یافته بود که متولیان نظام نظری الهیات اسلامی، هم‌واره در سلطه و سیطره‌ی آموزه‌ها و مدعیاتِ «مقدس» خود بر سایر نظامات نظری موجود در عرصه‌ی سنت ایران، کوشیده بودند؛ کوشش‌ای تاریخی که یکی از مهم‌ترین علل زوال اندیشه، و عدم سامان زیست اجتماعی در تاریخ ایران بود.

    دوران پهلوی دوم، از ابتدا تا انتها، میدانِ مبارزه‌ی ایدئولوژیک روحانیت شیعه و «روشن‌فکری دینی»، نه لزوماً علیه حکومت وقت، بلکه، علیه سامان زیست اجتماعی در ایران بود. در عرصه‌ی سیاست، فرجام محتوم این نوع مبارزه‌ی ایدئولوژیک، چیزی جز انقلاب 1357 نبود؛ انقلاب‌ای در راستای سلطه و سیطره‌ی نظام نظری الهیات اسلام بر ساحت زیست اجتماعی در ایران؛ سلطه و سیطره‌ای که بر زمین واقعیات ملموس و مشهود تاریخی، هرگز فرجام و فرآورده‌ای جز عدم سامان زیست اجتماعی در ایران نداشت.

    «روشن‌فکری دینی» در ایرانِ پیش از انقلاب 1357، از دیدگاه بی‌خبران از حقایق امور، جولان‌گاه مبارزان مسلمانِ «ضد آخوند» بود. در حالی که، بر زمین واقعیت، نه تنها چنین نبود، بلکه، «روشن‌فکری دینی» در مبارزه‌ی ایدئولوژیک علیه حکومت ایران در دوران پهلوی دوم، با روحانیت شیعه دارای هدف‌ای کاملاً مشابه و مشترک بود؛ مبارزه با حکومت وقت که هدف‌اش سلب سلطه و سیطره‌ی نظام نظری الهیات اسلام بر ساحت زیست اجتماعی بود. در همین راستا، تا پیش از وقوع انقلاب 1357، «روشن‌فکری دینی» دست در دست روحانیت شیعه، گام در مسیر ایجاد حکومت‌ای نهاد که مانع از سلب سلطه و سیطره‌ی نظام نظری الهیات اسلام بر ساحت زیست اجتماعی شود. اما پس از وقوع آن انقلاب، و تاسیس حکومت جمهوری اسلامی، «روشن‌فکری دینی» و روحانیت شیعه، اگرچه به هدف مشترک خود دست یافته بودند، اما بنا بر اقتضائات عرصه‌ی سیاست، انجام امور مربوط به سلطه و سیطره‌ی نظام نظری الهیات اسلام بر ساحت زیست اجتماعی نمی‌توانست توسط هر دو گروه انجام شود. به دیگر بیان، «حکومت اسلامی» یا باید در اختیار روحانیت شیعه قرار می‌گرفت، یا در اختیار «روشن‌فکری دینی».

    بر اساس واقعیات موجود در عرصه‌ی سیاست در آن دوران، روحانیت شیعه که به پشتوانه‌ی هیجانات توده‌ایِ ناشی از آن انقلاب، دارای قدرت‌ای برتر در عرصه‌ی سیاست شده بود، تبدیل به متولی اصلی حکومت شد. در چنین شرایط‌ای، «روشن‌فکری دینی» که به زعامت مهدی بازرگان، متولی نخستین دولت در «حکومت اسلامی» شده بود، بلافاصله از جانب روحانیت شیعه حذف شد. «دولت بازرگان» برآمده از رای مستقیم مردم نبود و به فرمان آیت‌الله خمینی ایجاد شده بود. اما در ادامه، یکی دیگر از اعضای اردوگاه «روشن‌فکری دینی» با رای مستقیم مردم به ریاست‌جمهوری رسید. روحانیت شیعه که در این دوران بدل به متولی اصلی حکومت شده بود، ابوالحسن بنی‌صدر را نیز در مقام نخستین رئیس‌جمهور جمهوری اسلامی (و ایران) از عرصه‌ی سیاست حذف کرد. پیام روحانیت شیعه‌ی در عرصه‌ی سیاست به قدر رسیده، به «روشن‌فکری دینی»، آشکار بود: مجری و متولی سلطه و سیطره‌ی نظام نظری الهیات اسلام بر ساحت زیست اجتماعی “ما” هستیم، و “شما” در به‌ترین حالت می‌توانید به عنوان ابزار تحت فرمان “ما” در عرصه‌ی سیاست به کار گرفته شوید.

    متولیان جمهوری اسلامی، بر همین اساس، تمامی مراکز آموزشی و رسانه‌های کشور را بدل به میدان تجهیز و تبلیغ و ترویج مبانی نظری آن نوع سلطه و سیطره کردند. بر همین اساس، ریشه‌های علم و فلسفه‌ی مستقل از نظام نظری الهیات اسلام، بار دیگر توسط متولیان نظام نظری الهیات اسلامی با پشتوانه‌ی سیاسی از خاکِ دانش و معرفت در ایران بیرون کشیده و سوزانده شد. در چنین شرایط‌ای، آن بخش از اردوگاه «روشن‌فکری دینی» که با رهبری مطلق آیت‌الله خمینی در عرصه‌ی سیاست بیعت کرده بود، در جای‌گاه ابزار ایدئولوژیک حکومت وقت در راستای اجرا و انجام «انقلاب فرهنگی» به کار گرفته شد. بخش دیگر «روشن‌فکری دینی» که بنا بر فرجام محتوم «انقلاب اسلامی»، توسط روحانیت شیعه از عرصه‌ی سیاست حذف شده بودند، در مکتب واقعیات علمی و تاریخی، با این حقیقت مواجه شدند که فرجام محتوم سلطه و سیطره‌ی نظام نظری الهیات اسلام بر ساحت زیست اجتماعی، چیزی جز تمامیت‌خواهی و انحصارگرایی نبوده و نخواهد بود.

    حکومت جمهوری اسلامی طی حدود یک دهه به رهبری آیت‌الله خمینی، با توجه به پشتوانه‌ی شخصیت مذهبیِ او، تا حداکثر ممکن در میدان آن نوع «سلطه و سیطره» تاخت. اما پس از آن دوران، در دهه‌ی 70 شمسی، «روشن‌فکری دینی» به این باور رسید که شرایط برای بازپس‌گیری حکومت از روحانیت شیعه، فراهم شده است. بر همین اساس، این جماعت با استفاده از روزنه‌هاای چون برخی از نشریات و برخی از دانشگاه‌های کشور، کوشیدند تا در صور مدعای امکانِ وجود «حکومت اسلامیِ غیرفقهی»، بدمند. این نوع دیدگاه، در دوران هشت ساله‌ی ریاست‌جمهوری محمد خاتمی، از جانب کسانی چون عبدالکریم سروش به اوج رسید؛ هم‌او که آیت‌الله خمینی را به عنوان بنیان‌گذار جمهوری اسلامی، از «ارباب معرفت» و عارف‌ای می‌دانست که مانع «انباشت قدرت در دست یک نفر» در عرصه‌ی سیاست شده بود.

    آن نوع مدعیات و مباحث پیرامون امکانِ وجود «حکومت اسلامیِ غیرفقهی»، به عنوان مدعیات و مباحث‌ای کاملاً آلوده به سطحی‌نگری و سست‌اندیشی، تا نیمه‌ی نخست دهه‌ی 80 مطرح شد و، در این دوران، وقتی آن مدعیات و مباحث از عرصه‌ی «امکان»، به عرصه‌ی «ضرورتِ» وجود «حکومت اسلامیِ غیرفقهی» کشیده شده، با واکنش قاطع حکومت وقت، بر اساس عادت معروف و طریق معروفِ مبتنی بر حذف و هدم منتقدان و مخالفان، مواجه شد.

    در ادامه، حکومت وقت به رهبری آیت‌الله خامنه‌ای، در گذر زمان به این نتیجه رسید که بسط سلطه و سیطره‌ی نظام نظری الهیات اسلام بر ساحت زیست اجتماعی در ایران، دارای توالی فاسد سیاسی برای موجودیت جمهوری اسلامی، خواهد بود. هسته‌ی مرکزی نظام جمهوری اسلامی بر اساس واقعیات موجود در جامعه‌ی ایران، به این نتیجه رسید که ایدئولوژیِ «اسلام‌گرایی» در جهت استحکام و استمرار جمهوری اسلامی، بدل به یک ایدئولوژی ناکارآمد شده است. بر همین اساس، از میانه‌ی دهه‌ی 80 شمسی، آن ایدئولوژی جای خود را به ایدئولوژی ناسیونالیسم داد. از دیگر سو، هسته‌ی مرکزی نظام به این نتیجه رسید که بار دیگر «روشن‌فکری دینی» را به صورت مستقیم و غیرمستقیم، در راستای استحکام و استمرار سلطه و سیطره‌ی نظام نظری الهیات اسلام بر ساحت زیست اجتماعی، به کار بگیرد.

    درونمایه‌ی بنیادین این نوع «به کارگیری روشن‌فکری دینی» در این دوران، از این قرار و بر این مدار بود که هسته‌ی مرکزی نظام، به گروه‌ای از نیروهای خود در درون کشور، این توان و امکان را می‌داد که به طرح مدعیات‌ای بپردازند که آشکار در ناسازگاری با باورها و احساسات و خواسته‌های اکثریت جامعه‌ی ایران قرار داشت. اما این نوع مدعیات، تنها از باب «پیش‌پرده‌ای» برای اجرای «نمایش اصلی»، مطرح می‌شد. در سوی دیگر ماجرا، میدان جهت جولان «روشن‌فکری دینی» در فضای سیاسی کشور فراهم می‌شد تا با حمله به مدعیات مطرح شده از جانب کسانی که به عنوان «تند رو» به جامعه معرفی می‌شدند، به اجرای «نمایش اصلی» بپردازد. اما درنمایه‌ی بنیادین این «نمایش اصلی» چه بود؟

    هسته‌ی مرکزی نظام، این پیام را به صورت مستقیم و غیرمستقیم به «روشن‌فکری دینی» انتقال داده و القا کرده بود که با فرو افتادنِ بیرقِ جمهوری اسلامی بر زمینِ شکستِ سیاسی، پرونده‌ی سلطه و سیطره‌ی نظام نظری الهیات اسلام بر ساحت زیست اجتماعی، بسته خواهد شد. معنای بسته شدن این پرونده نیز چیزی جز بازگشت به میراث حکومت ایران در دوران پهلوی نبود؛ دوران‌ای که حکومت وقت هرچه در توان داشت در راستای سلب آن نوع سلطه و سیطره به کار گرفته بود. تالی دیگر این نوع دیدگاه و مدعا این بود که حکومتِ محتوم در ایرانِ پس از براندازی جمهوری اسلامی، حکومت‌ای خواهد بود که مانع سلطه و سیطره‌ی نظام نظری الهیات اسلام بر ساحت زیست اجتماعی خواهد شد، و در ظل و ذیل چنین حکومت‌ای، «روشن‌فکری دینی» در عرصه‌ی سیاست کارکردی حتی در حد چرخ پنجم درشکه نیز نخواهد داشت.

    اکابر و اعاظم اردوگاه «روشن‌فکری دینی»، این پیام هسته‌ی مرکزی نظام را به خوبی دریافت کرده، و بدل به بازی‌گران «نمایش اصلی» به کارگردانی آیت‌الله خامنه‌ای شدند.

    در این میان و در این میدان، برای اهل معنا و آگاهان به حقایق امور، معنا و مبنای «اسرائیل‌ستیزی» و «پهلوی‌ستیزی» و «ملی‌گرایی‌ستیزیِ» مبارزان سیاسی در اردوگاه «روشن‌فکری دینی»، کاملاً آشکار و عریان و مشخص بود، به همان نسبت که شعار بی‌اعتبار و ایدئولوژیک مخالفت با «استبداد دینی» نیز از جانب این جماعت، بر زمین واقعیات ملموس و مشهود، اعتبارای جز از نوع و لون شعار «ملی‌گرایی» حزب توده نداشت. بر این اساس، هسته‌ی مرکزی جمهوری اسلامی، با «زنده و جاوید» کردن «پهلوی» در عرصه‌ی سیاست، «روشن‌فکری دینی» را بار دیگر، هم‌چون دوران پیش از انقلاب 1357، با خود به «هدف‌ای مشترک» رساند.

    «روشن‌فکری دینی»، اگر در مواجهه با حکومت ایران در دوران پهلوی دوم، از باب تایید سلطه و سیطره‌ی نظام نظری الهیات اسلام بر ساحت زیست اجتماعی، دست در دستِ روحانیت شیعه گذاشته بود، در زمانه‌ی اکنون، از باب حفاظت و حراست از استحکام و استمرار همان سلطه و سیطره، بار دیگر دست در دست حکومت‌ای به رهبری روحانیت شیعه گذاشته است؛ حکومت‌ای که برای «روشن‌فکری دینی»، آخرین سنگر دفاع از سلطه و سیطره‌ی نظام نظری الهیات اسلام بر ساحت زیست اجتماعی است.

    «روشن‌فکری دینی»، به رغم هرگونه شعار که در سطح رسانه‌ها علیه متولیان حکومت مستقر در ایران مطرح می‌کند، تا بن دندان و مغز استخوان، گام در وادی دفاع از این حکومت نهاده است، به این علت که می‌پندارد هرگونه انتقاد از حکومت مستقر باید به نوع ای مطرح شود که نتیجه‌ی آن چیزی جز استمرارِ جمهوری اسلامی نباشد. به دیگر بیان، «روشن‌فکری دینی» هنوز از پاشنه تا پیشانی معتقد و ملتزم به اصل و اساسِ انقلاب 1357 است؛ ایجاد حکومت‌ای در راستای سلطه و سیطره‌ی نظام نظری الهیات اسلام بر ساحت زیست اجتماعی.

    بررسی و ارزیابی دقیق و عمیق کارنامه‌ی آیت‌الله خامنه‌ای، از حدود دهه‌ی 40 شمسی تا کنون، به آشکارترین شکل ممکن نشان می‌دهد که او یکی از اهالی اردوگاه روشن‌فکری در ایران است. آیت‌الله خامنه‌ای از ابتدای ورود به این عرصه، آن‌چه گفت و نوشت، جز در راستای میراث «روشن‌فکری دینی» در مصر و ترکیه، و میراث «روشن‌فکری دینی» در ایران نبود. آیت‌الله خامنه‌ای بر این نظر بود که نظام نظری الهیات اسلام را، بر اساس تفسیرات و تاویلات دینی و غیردینی، می‌توان و باید در سازگاری با موازین و معاییر جهان جدید و دوران مدرن نشان داد. برخی از اهل ایدئولوژی در اردوگاه روشن‌فکری و مبارزان سیاسی، با ارائه‌ی دیدگاه‌ای آغشته به انواع سطحی‌نگری و سست‌اندیشی، به طرح این‌گونه مدعیات پرداخته‌اند که تمایل و گرایش نظریِ آیت‌الله خامنه‌ای به آثار و افکار کسانی چون سیدقطب، به معنای گرایش مطلق او به «سلفی‌گرایی» (کذا) است. پُرپیداست که آن‌گونه تمایل و گرایش از جانب آیت‌الله خامنه‌ای، به افکار و آثار امثال سید قطب، وجود داشته و دارد. اما، او بر این نظر نبوده و نیست که فرآیندها و فرآورده‌های جهان جدید در راستای سامان زیست اجتماعی را باید کاملاً نابود کرد یا به کار نگرفت. از این واقعیت نیز نمی‌توان و نباید به چنین نتیجه‌ی کاملاً بی‌اعتباری رسید که آیت‌الله خامنه‌ای دارای «دیدگاه مدرن» (کذا) است. اصل و اساس ماجرا این این است که آیت‌الله خامنه‌ای، از گذشته تا هنوز، گام‌ای جز بر مدار و محور دفاع از سلطه و سیطره‌ی نظام نظری الهیات اسلام بر ساحت زیست اجتماعی، برنداشته است. این نوع مشی او، کاملاً در راستای مشی روحانیت شیعه نیست، به این علت که او هم‌واره کوشیده تا سقف مدعیات و آموزه‌های نظام نظری الهیات اسلام را بر ستون «مفاهیم مدرن» قرار دهد. و بر این اساس و از این منظر، او، از گذشته تا هنوز، از اهالی اردوگاه «روشن‌فکری دینی»، محسوب می‌شود.  

    «روشن‌فکری دینی»، همان‌گونه که اشاره شد، پیش از انقلاب 1357 حتی یک جمله در بساط نداشت در دفاع از آن‌چه بعدها به عنوان «سکولاریسم» مطرح کرد. به این دلیل که فرجام محتوم مدعیات و آموزه‌های «روشن‌فکری دینی»، چیزی جز ایجاد «حکومت اسلامی» نبود. اما، پس از تجربه‌ی تاریخی انقلاب 1357، «روشن‌فکری دینی» در راستای برون کشیدن حکومت از دست روحانیت شیعه، به طرح مدعیات‌ای پرداخت از نوع و لون «سکولاریسم». آیت‌الله خامنه‌ای، به آشکارترین شکل ممکن، این واقعیت تاریخی و معرفتی را در ایران برجسته کرد که امکان سلطه و سیطره‌ی نظام نظری الهیات اسلام بر ساحت زیست اجتماعی جز بر اساس تشکیل «حکومت اسلامی»، وجود نداشته و نخواهد داشت. به دیگر بیان، با تعطیل «حکومت اسلامی»، خبر و اثرای از سلطه و سیطره‌ی نظام نظری الهیات اسلام بر ساحت زیست اجتماعی، نخواهد بود. و در چنین شرایط‌ای، روحانیت شیعه و «روشن‌فکری دینی»، دست در دستِ هم، در دریای سامان زیست اجتماعی در ایران، غرقِ فنا خواهند شد.

    بنابراین، در متن و بطن واقعیات تاریخیِ جمهوری اسلامی در ایران، آیت‌الله خامنه ای از مهم‌ترین ستون‌های خیمه‌ی «روشن‌فکری دینی» محسوب می‌شود. به مجموعه‌ی سخنان و نوشته‌های آیت‌الله خامنه‌ای طی 4 دهه‌ی اخیر بنگرید، تا با سیمای تمام‌نماای از ذبح مفاهیم در مذبح ایدئولوژی، مواجه شوید. آیت‌الله خامنه‌ای، در عرصه‌ی نظر، کارای جز ذبح مفاهیم جهان جدید در مذبح ایدئولوژی انجام نداده است، به این علت که سلطه و سیطره‌ی نظام نظری الهیات اسلام بر ساحت زیست اجتماعی، آن‌جا و آن‌گاه که در التقاط با مفاهیم مدرن قرار گیرد، جز بر اساس این‌گونه «ذبح مفاهیم»، در مرزهای امتناع قرار خواهد داشت. و چون چنین است، روحانیت شیعه به همان نسبت که پس از بهمن 1357 روی دوش «روشن‌فکری دینی» در عرصه‌ی سیاست به قدرت رسید، طی 47 سال اخیر، این «قدرت» را جز با تکیه بر همان «دوش» حفظ نکرده و بسط نداده است.

    بر این اساس، آن‌چه در قالب انتقادات‌ای از جانب عده‌ای تحت عنوان «روشن‌فکر دینی» به آیت‌الله خامنه‌ای مطرح می‌شود، برای اهل معنا و آگاهان به حقایق امور، اعتبارای جز از منظر مجادلات سیاسیِ «درون گروهی» ندارد. آستینِ این نوع مجادلات سیاسی، بسیار کوتاه‌تر است از دستانِ بیعتِ «روشن‌فکران دینی» با «ولی امر روشن‌فکری دینی».


    برچسب ها

    در همین زمینه...

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *