×
  • زهران ممدانی و انتخابات شهرداری نیویورک
    فرش قرمز و چراغ قرمز

  • کد نوشته: 1251
  • 23 دسامبر 2025
  • فرش قرمز و چراغ قرمز

    «هر مقام مسئول‌ای را به دو روش می‌توان پاسخ‌گو کرد: انتقاد و مجازات. اولی مهم‌تر از دومی است، به ویژه در یک مقام انتخابی. افراد، در مقامی که لازمه‌اش اعتماد عمومی است، بسا بیش‌تر ممکن است کاری کنند که دیگر واجد شایسته‌گی اعتماد عمومی نباشند تا دست به کاری زنند نفرت‌انگیز که سزاوار مجازات باشد.»

    مقالات فدرالیست / الکساندر همیلتن

    در انتخابات ریاست‌جمهوری امریکا در ایالت نیویورک، شکست نامزد حزب جمهوری‌خواه در مقابل نامزد حزب دموکرات، واقعه‌ای به شمار می‌رود در مرزهای امری بدیهی. نیویورک ایالتی با گرایش غالب به حزب دموکرات است که قتل‌گاه نامزدهای حزب جمهوری‌خواه به شمار می‌رود. اما در این زمینه، در تاریخ انتخابات ریاست‌جمهوری امریکا، دونالد ریگان مصداقِ استثناای خلاف قاعده است. ریگان در دو انتخابات ریاست‌جمهوری در سال‌های 1980 و 1984 نام خود را در تاریخ این انتخابات به عنوان تنها نامزد پیروز حزب جمهوری‌خواه در نیویورک ثبت کرد. او در انتخابات سال 1980 با کسب 46.7 درصد آرا شهروندان نیویورک در برابر جیمی کارتر به پیروزی رسید، و 4 سال بعد، همین پیروزی را در برابر والتر ماندیل با 53.8 درصد آرا تکرار کرد.

    در دو انتخابات ریاست‌جمهوری امریکا در نیمه‌ی نخست دهه‌ی 80 سده‌ی بیستم، برنامه‌های اقتصادی رونالد ریگان نقش بسیار تأثیرگذاری در مسیر پیروزی او ایفا کرد. یکی از مهم‌ترین توابع و توالی پیروزی قاطع ریگان بر کارتر در انتخابات سال 1980 این بود که حزب دموکرات تا 12 سال بعد به کاخ سفید راه نیافت. در پایان دوره‌ی دوم ریاست‌جمهوری ریگان، این جورج بوش (پدر) بود که، با بالا رفتن از پله‌ی موفقیت‌های 8 ساله‌ی ریگان، در مواجهه با نامزد حزب دموکرات در انتخابات سال 1988 به پیروزی رسید. نامزد حزب دموکرات در آن انتخابات، مایکل دوکاکیس بود که در ظل و ذیل رونق اقتصادی ناشی از دوران ریاست‌جمهوری ریگان، در مقام فرماندار ماساچوست به چهره‌ای شناخته شده بدل شده بود. در آن دوره از انتخابات، رسانه‌های حزب دموکرات، دوکاکیس را به عنوان فرماندارای معرفی می‌کردند که در عرصه‌ی اقتصاد، هم‌راه مشاور اقتصادی خود رزابث ماس کانتر، باعث «معجزه‌ی ماساچوست» (Massachusetts Miracle) شده بود.

    اما یک دهه پیش از این دوران، جوان 28 ساله‌ای به عنوان فرماندار آرکانزاس نام خود را در تاریخ ثبت کرد. این فرماندار جوان، در دوره‌ی نخست فعالیت خود، سیاست افزایش بودجه‌های رفاهی را در پیش گرفت. فرجام محتوم اِعمال این سیاست، چیزی جز عدم رضایت سرمایه‌داران و صاحبان صنایع بزرگ نبود. بر همین اساس، در دور بعد آن انتخابات، آن فرماندار جوان نخستین شکست را در کارنامه‌ی سیاسی خود ثبت و تجربه کرد. اما در دور بعد همان انتخابات، فرماندار سابق آرکانزاس با تصحیح و تعدیل سیاست‌های اقتصادی خود توانست بار دیگر مسند فرمانداری را پس گرفته، و پس از آن، طی 4 دوره‌ی متوالی بر آن مسند تکیه زند. این فرماندار جوان، در انتخابات ریاست‌جمهوری سال 1992 اگرچه به عنوان نامزد حزب دموکرات در برابر جورج بوش به میدان آمده بود، اما با تجربه‌ای که درباره سیاست‌های اقتصادی در دوران فرمانداری کسب کرده بود، به خوبی می‌دانست که راه پیروزی بر جورج بوش از مسیر بازگشت به ریگان می‌گذرد. این فرماندار سابق آرکانزاس و نامزد حزب دموکرات در آن انتخابات ریاست‌جمهوری کسی نبود جز بیل کلینتون.

    جورج بوش در انتخابات سال 1988 در برابر دوربین‌های تلویزیونی به طرح این وعده پرداخت که «Read my lips: no new taxes» اما پس از پیروزی در انتخابات نتوانست به صورت کامل به این وعده عمل کند. این مورد، باعث شد که بخش مهم‌ای از محافظه‌کاران حامی حزب جمهوری‌خواه، دوره‌ی 4 ساله ریاست‌جمهوری بوش را دوره‌ای در خلاف جهت سیاست‌های اقتصادی ریگان ارزیابی کرده و در حمایت دوباره از او دچار تردید شوند. در آن دوران و در آن میدان، یکی از مهم‌ترین منتقدان جورج بوش در اردوگاه محافظه‌کاران پَت بیوکنن بود. در انتخابات ریاست‌جمهوری سال 1992 بیل کلینتون با کوله‌باری از خبرت و عبرت نسبت به نخستین شکست خود در انتخابات فرمانداری آرکانزاس، و مخالفت‌های محافظه‌کاران و سرمایه‌داران امریکا با مشی اقتصادی جورج بوش، توانست پس از 12 سال باعث ورود یک رئیس‌جمهور از حزب دموکرات به کاخ سفید شود.

    بیل کلینتون در انتخابات سال 1992 توانست با کسب 49.7 درصد آرا شهروندان نیویورک در برابر جورج بوش به پیروزی برسد. اما در دور بعد انتخابات، سیاست‌های اقتصادی کلینتون که تا حداکثر ممکن به سمت «چپ‌گرایی» نلغزیده بود، باعث شد که شهروندان نیویورک این بار با حدود 60 درصد آرا به او آری گفته و شکست‌ای سهمگین به باب دُل به عنوان نامزد حزب جمهوری‌خواه تحمیل کنند.

    در تاریخ سیاسی امریکا، نیویورک هم‌واره ایالتی با گرایش سیاسی غالب به حزب دموکرات بوده، اما همین ایالت به مثابه «پایتخت اقتصادی امریکا»، بیش و پیش از هر ایالت دیگر، از منظر سیاسی تحت تأثیرات بنیادین شرایط اقتصادی قرار دارد. در چنین شرایطی، جای‌گاه شهردار نیویورک، جایگاه‌ای است که تا حداکثر ممکن تحت تأثیر شرایط اقتصادی قرار دارد. اما این شرایط اقتصادی، با توجه به مشخصات و مختصات امریکا به صورت عام، و نیویورک به صورت خاص، متأثر از شرایط سیاسی نیز هست. تا کنون در اکثر قریب به اتفاق موارد، فردای از حزب دموکرات بر مسند شهرداری نیویورک نشسته است، اما، طی حدود سه دهه‌ی اخیر، کسانی چون رودی جولیانی و مایکل بلومبرگ، موارد استثناای در عرصه‌ی آن قاعده بوده‌اند که هر دو نیز از کارنامه‌ی درخشان‌ای در منصب شهرداری نیویورک برخوردار هستند.

    فعالیت دموکرات‌ها به عنوان شهردار نیویورک، در دوران‌ای که دولت در اختیار حزب جمهوری‌خواه قرار دارد، هم‌واره از موارد مهم مناقشه برانگیز در نیویورک به شمار می‌رود. اما در این دوره از انتخابات شهرداری نیویورک، این ماجرا تا حدودی متفاوت است.

    در سال 2014، پس از حدود 20 سال، منصب شهرداری نیویورک در اختیار حزب دموکرات قرار گرفت. از این سال به بعد، بخش‌ای از دوران فعالیت بیل ‌ددبلازیو مقارن بود با ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ. ترامپ در انتخابات ریاست‌جمهوری سال 2016 در رقابت با هیلاری کلینتون، در ایالت نیویورک شکست سنگین‌ای خورد. ترامپ در آن انتخابات در برابر حدود 59 درصد آرا شهروندان نیویورک به هیلاری کلینتون، توانسته بود حدود 36.6 درصد آرا شهروندان این ایالت را کسب کند. با آغاز دوره‌ی نخست ریاست‌جمهوری ترامپ، او در افکار عمومی، بیش و پیش از هر چیز به عنوان یک سرمایه‌دار و تاجر، مطرح بود. در چنین شرایطی، «پایتخت اقتصادی امریکا» در رابطه‌ای مستقیم و بنیادین قرار می‌گرفت با چنان رئیس‌جمهورای.

    دوره‌ی نخست ریاست‌جمهوری ترامپ در مواجهه با دبلازیو در مقام شهردار نیویورک، دوره‌ای سراسر مجادله و مناقشه بود. دبلازیو تمامی توان و امکان خود را در حمایت از هیلاری کلینتون در انتخابات ریاست‌جمهوری در مواجهه با ترامپ به کار گرفته بود. پس از شکست حزب دموکرات در این انتخابات، دبلازیو گام در مسیر تلاش برای جهت‌دهی به مالیات‌ها به جانب اقشار کم درآمد و «طبقه‌ی متوسط» نهاد. اما این سیاست مطلوب در اردوگاه حزب دموکرات، در ناسازگاری با سیاست‌های کلان دولت ترامپ قرار داشت. در کارنامه‌ی دبلازیو، در فاصله‌ی سال‌های 2016 تا 2020 اگرچه در زمینه‌ی سیاست‌های مالیاتی گرایش افراطی به افزایش بودجه‌های رفاهی، و افزایش حداکثری اخذ مالیات از سرمایه‌داران و صاحبان صنایع بزرگ دیده نمی‌شد، اما این مورد، علاوه بر سیاست‌های دولت ترامپ، بسته‌گی آشکار به دو مولفه‌ی مهم داشت. مولفه‌ی نخست، تأثیرگذاری مستقیم و غیرمستقیم نقش سرمایه‌داران و صاحبان صنایع بزرگ در اقتصاد نیویورک بود، و مولفه‌ی دوم، شیوع کرونا.

    سیاست‌های مالیاتی دبلازیو ناظر به مواردای چون آموزش رایگان در مقطع پیش‌دبستانی (pre-k for all) با مقاومت‌ها و مخالفت‌های جدی مواجه نشد، اما در سایر موارد، خصوصاً در مواردای چون افزایش مالیات برای خانه‌های لوکس، آن نوع سیاست‌ها مخالفان جدی و تأثیرگذاری داشت. در مواجهه‌ی نخست، این نوع افزایش مالیات‌ها، خصوصاً در مناطق‌ای مانند منهتن، با این هدف انجام می‌شد که درآمد حاصل از آن، صرف پروژه‌ها و برنامه‌های رفاهی و آموزشی در نیویورک شود، اما این تمام ماجرا نبود. سرمایه‌داران و سرمایه‌گذاران بزرگ در عرصه‌ی مَسکن در نیویورک، در عرصه‌ی سیاست از این‌ مایه توان و امکان برخوردار بودند که مانع اجرا و انجام کامل سیاست‌های امثال دبلازیو شوند. از دیگر سو، افزایش این نوع مالیات‌ها، نیویورک را با چالش افزایش قیمت اجاره‌ی مسکن مواجه می‌کرد. مدعای بخش عمده‌ی اهالی اردوگاه حزب دموکرات این بود که شهرداری می‌تواند و باید قیمت اجاره‌ی مسکن را کنترل کند، اما این مدعا در عرصه‌ی واقعیات ملموس و مشهود، در مرزهای اجرا و انجام نمی‌گنجید.

    در دوره‌ی نخست ریاست‌جمهوری ترامپ، مجادلات و مناقشات میان رئیس‌جمهور و شهردار نیویورک به آن‌جا رسید که ترامپ رسماً دبلازیو را بدترین شهردار نیویورک نامید، و در آن سوی میدان، دبلازیو نیز ترامپ را نژادپرست و خطرای جدی در کمین دموکراسی نامید که کمر به نابودی ارزش‌ها و اصول ناظر به تأسیس امریکا، بسته است. شیوع کرونا و شرایط ویژه‌ی حاکم بر جهان و بر امریکا در انتهای دوره‌ی نخست ریاست‌جمهوری ترامپ، نیویورک را به عنوان قلب تجارت و اقتصاد در امریکا با وحشت‌ای بی‌سابقه مواجه کرد. این «وحشت» به صورت عینی خود را در انتخابات ریاست‌جمهوری سال 2020 به نمایش گذاشت. در این انتخابات، حدود 61 درصد شهروندان نیویورک به بایدن به عنوان نامزد حزب دموکرات رأی دادند، تا ترامپ با کسب حدود 37 درصد آرا، شکست سنگین‌ای در نیویورک در کارنامه‌ی سیاسی خود ثبت کند. جدال شهردار نیویورک با دونالد ترامپ با پایان دوره‌ی نخست ریاست‌جمهوری او به پایان نرسید و دبلازیو به بهانه‌ی حمله‌ی هواداران ترامپ به ساختمان کنگره‌ی امریکا، بخش مهم‌ای از قراردادهای شهرداری نیویورک را با شرکت‌های وابسته به ترامپ، لغو کرد.

    بازگشت ترامپ به کاخ سفید با پیروزی در انتخابات ریاست‌جمهوری سال 2024 هولناک‌ترین واقعه‌ی ممکن برای اهالی حزب دموکرات بود. ترامپ که در انتخابات ریاست‌جمهوری سال 2016 و سال 2020 به ترتیب 36.6 و 37.75 درصد آرا شهروندان نیویورک را کسب کرده بود، در انتخابات سال 2024 در برابر کاملا هریس به عنوان نامزد حزب دموکرات، اگرچه پیروز انتخابات در نیویورک نشد اما 43.31 درصد آرا شهروندان نیویورک را به خود اختصاص داد. در چنین شرایطی، مشخص بود که مقامات سیاسیِ عضو حزب دموکرات در سراسر امریکا، هرچه در توان دارند در میدان مخالفت با ترامپ به کار خواهند گرفت. اما این نوع مواجهه با توجه به دارای اکثریت بودن حزب جمهوری‌خواه در کنگره و سنای امریکا، در مرزهای حداکثر دشواری قرار گرفته بود. در چنین شرایطی، گمان نمی‌رفت که رادیکالیسم بالقوه‌ی موجود در حزب دموکرات از موضع «چپ‌گرایی»، امکان ظهور و بروز در مقام فعلیت داشته باشد. اما وقوع هم‌زمان دو رویداد باعث ظهور و بروز آن نوع رادیکالیسم در ساحت فعلیت شد. رویداد نخست، استمرار حملات اسرائیل به غزه، و رویداد دوم، اجرای سیاست‌های مهاجرتی ترامپ بود.

    نفوذ و رسوخ لابی‌های تأثیرگذار اسرائیلی و یهودی در نیویورک، در عالَم واقع، از نوع و لون سلطه و سیطره‌ی این لابی‌ها بر عرصه‌ی سیاست در امریکاست. اما با وسعت و شدت یافتن حملات اسرائیل به غزه، موج‌ای از فعالیت‌های سیاسی در دفاع از فلسطین و حماس در نیویورک مشاهده شد که در نوع خود بی‌سابقه بود. این نوع فعالیت‌ها، به مراکز آکادمیک نیز، از جمله دانشگاه کلمبیا، نفوذ و رسوخ کرد و در آن‌جا به صورت برجسته به نمایش گذاشته شد. در سوی دیگر ماجرا، نفسِ سیاست‌های مهاجرتی ترامپ و نوع اجرای آن، در نخستین گام‌ها با واکنش‌های بسیار شدید در نیویورک مواجه شد. در چنین شرایطی، از متن و بطن اردوگاه حزب دموکرات، همان رادیکالیسم بالقوه، در انتخابات شهرداری نیویورک ظهور و بروز یافت. زهران ممدانی به عنوان نماینده‌ی آشکار این نوع رادیکالیسم، با مخالفت آشکار در برابر نوع عمل‌کرد دولت اسرائیل در جنگ غزه، و در مخالفت با سیاست‌های اصلی و اساسی دولت ترامپ از جمله سیاست‌های مهاجرتی، توانست در دور مقدماتی انتخابات درون‌حزبی، رقبای اصلی خود در حزب دموکرات، از جمله اندرو کوئومو را شکست دهد. زهران ممدانی بیرق «چپ‌گرایی» آغشته به مبانی سوسیالیستی را که سال‌ها در حزب دموکرات با دستان امثال برنی سندرز برافراشته شده بود، در مواجهه با دولت ترامپ، و در متن و بطن «پایتخت اقتصادی امریکا» به اهتزاز درآورد.

    ممدانی، در شرایطی که اشاره شد، با انبان‌ای سرشار از وعده‌های به ظاهر جذاب برای هواداران حزب دموکرات وارد انتخابات شهرداری نیویورک شد. یکی از مهم‌ترین و البته مناقشه برانگیزترین وعده‌های انتخاباتی او، درباره مسئله‌ی بنیادین در عرصه‌ی اقتصاد سیاسی امریکاست؛ مالیات. ممدانی در این زمینه بر این نظر است که می‌توان و باید به سمت افزایش «رایگان‌سازی» در عرصه‌ی حمل و نقل عمومی پیش رفت، و باعث کاهش نفوذ و رسوخ بخش خصوصی در عرصه‌ی ساخت مَسکن شد، و از دیگر سو، با افزایش مالیات سرمایه‌داران و صاحبان صنایع بزرگ، شهرداری را از درآمد بیش‌تری برخوردار کرد تا این درآمد را در عرصه‌ی ساخت مَسکنِ ارزان‌قیمت به کار گیرد. علاوه بر این، ممدانی در صور این مدعا می‌دمد که این نوع افزایش مالیات‌ها، در کنار سیاست تثبیت قیمت اجاره‌ها، باعث افزایش قیمت اجاره‌ی مَسکن نخواهد شد.    

    از زمان انتشار این مقاله تا زمان برگزاری انتخابات نهایی شهرداری نیویورک، 113 روز فرصت در اختیار ممدانی و هواداران اوست تا به عنوان پیروز نهایی این انتخابات، شهرداری نیویورک را با چالش‌های بسیار جدی مواجه کنند. ممدانی در مسیر پیروزی نهایی در این انتخابات، با رقباای چون اریک آدامز و کورتیس اسلیوا مواجه خواهد بود. آدامز در مقام شهردار فعلی نیویورک، اگرچه کارنامه‌ی درخشان‌ای نداشته و با پرونده‌های قضایی تأثیرگذاری مواجه است، اما هنوز می‌تواند مانع‌ای در مسیر «چپ‌گرایی» از نوع و لون سوسیالیستی در اردوگاه حزب دموکرات محسوب شود. در سوی دیگر ماجرا، کورتیس اسلیوا با شکست سنگین‌ای که در دور گذشته‌ی همین انتخابات در برابر اریک آدامز در کارنامه‌ی سیاسی خود ثبت کرده، هنوز هم در اردوگاه حزب جمهوری‌خواه به عنوان چهره‌ای دارای قابلیت پیروزی در این انتخابات، مطرح نیست. در این میان و در این میدان، احتمال مواجهه‌ی دوباره میان اندرو کوئومو و زهران ممدانی نیز در دور نهایی انتخابات وجود دارد.

    ممدانی در شرایط کنونی، با مانع‌ای جدی در مسیر پیروزی در انتخابات نهایی مواجه نیست، هرچند این امکان نیز وجود دارد که طی 113 روز آینده، سیر وقایع در عرصه‌ی سیاست، علل و عوامل جدیدای را به عنوان موانع‌ای در مسیر ظهور و بروز آن نوع رادیکالیسم در حزب دموکرات به میدان آورد. ورای این مسئله، با فرض پیروزی ممدانی در انتخابات شهرداری نیویورک، تصور تحقق تمامی وعده‌های انتخاباتی او بر زمین واقعیات ملموس و مشهود، چیزی جز از جنس و سنخ خام‌اندیشی در عرصه‌ی سیاست نیست. نیروهای اصلیِ پیدا و پنهان در عرصه‌ی سیاست و اقتصاد در امریکا به صورت عام، و در نیویورک به صورت خاص، دارای صبغه و سابقه‌ای تاریخی و سیاسی، و دارای خاستگاه‌هاای اقتصادی هستند که حتی در صورت پیروزی ممدانی در دور نهایی انتخابات، به او مجال تحقق آن نوع وعده‌ها را نخواهند داد. این نوع نقش‌آفرینیِ نیروهای مذکور، نه تنها مذموم و آفت‌بار نیست، بلکه، نشان‌گر تدوام عقلانیت‌ای ریشه‌دار در وادی واقع‌گرایی سیاسی و اقتصادی است که هم‌واره به صورت مانع‌ای در مواجهه با «چپ‌گرایی» رادیکال در این عرصه‌ها عمل کرده است. به دیگر بیان، زهران ممدانی حتی اگر دارای این توان و امکان باشد که از سد طیف محافظه‌کار در حزب دموکرات بگذرد، هرگز دارای این توان و امکان نخواهد بود که بر زمین واقعیات ملموس و مشهود، از سد نیروهای مذکور که دارای خاستگاه‌هاای در هر دو حزب اصلی امریکا، به خصوص حزب جمهوری‌خواه هستند، بگذرد.

    نیویورک، در عرصه‌ی سیاست، هم‌واره فرش قرمزای آماده در مسیر حزب دموکرات داشته و دارد، اما فراموش نکنیم که نیویورک ایالتی‌ست در متن و بطنِ امریکا؛ کشورای که هنوز نیروهای اصلی و تأثیرگذار آن در عرصه‌ی سیاست و اقتصاد، در مسیر سلطه و سیطره‌ی «چپ‌گرایی» رادیکال، هر فرش قرمزای را بدل به چراغ قرمز می‌کنند.

     


       

    در همین زمینه...

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *