|
در هفتههای اخیر، برخی از مخاطبان، چندین ویدئو حاوی افاضات بیژن عبدالکریمی برایم ارسال کردهاند تا درباره آنها اظهارنظر کنم. این ماجرا، یادآورِ اواخر دههی ۷۰ بود؛ آنجا و آنگاه که، برخی از اطرافیانم، نوارهاای از سخنرانیهای عبدالکریم سروش، و نشریاتای حاوی مقالات او، برایم ارسال میکردند. اما، حدود دو دهه پس از آن دوران، وقتی در سخنرانیها و مقالاتم به همان دیدگاههای سروش ارجاع میدادم، اکثر قریب به اتفاق مخاطبان، باور نمیکردند که حضرتاش صاحب چنان دیدگاههاای باشد. ماجرای عبدالکریمی نیز بر همان نهج است؛ اینکه حضرتاش «آبادان را فاحشه خانهی سربازان امریکایی بداند» یا «هر روز در پارکهای ایران بوی کباب استشمام کند» و… اندک میوههای فاسدِ شجرهی خبیثهی منش و روش اوست که در فصل برداشت محصول از “رسانه” به نمایش گذاشته شده، در حالی که، اکثر قریب به اتفاق مخاطبان رسانههای فراگیر در این دوران، هنوز ریشههای آن شجرهی خبیثه را ندیدهاند. در این میان، عدهای، خاماندیشانه، این نوع پرسشها را در بساط عبدالکریمی میگذراند: «تو چگونه خود را مرید شریعتی میدانی که با این نوع حکومت دینی مستقر در ایران، مواجههی انقلابی نمیکنی؟» این نوع پرسشها از کسی چون بیژن عبدالکریمی، آیت آشکار همان عدم آشنایی با همان ریشههاست. وقتی در دههی ۷۰، جدال فردید-سروش، بدل به جدال داوری-سروش شد، کسانای چون بیژن عبدالکریمی تیمم کرده با خاک آفتبارِ افکار و آثار داوری، رو به آرمان «سنت اسلام انقلابی»، پشت به قبلهی غرب نماز میگذاردند. اما، در همان دوران و در همان میدان، بسیار کسان بر این باور بودند که روی دیگر سکهی غربستیزیِ داوری، «غربگراییِ» سروش است. در حالی که چنین نبود. ریشهی شجرهی آرا و افکار داوری و سروش، علیرغم آن مجادلات شدید و عنیف، در خاکای مشترک قرار داشت. بر همین اساس، امثال بیژن عبدالکریمی در مقام متابعت از داوری، در تقدیس کسی چون علی شریعتی، در مقام مجاورت با سروش قرار میگرفتند. اما چرا؟ به این جهت که از منظر مبانی ایدئولوژیکِ ناظر به غربستیزی، و دفاع از «اسلام انقلابیِ» مُوَلدِ «انقلاب اسلامی» (نه لزوماً انقلاب اسلامیِ تاریخی) داوری و سروش، مریدان حلقه به گوشِ شریعتی بودند. داوری و سروش، این آموزه را در مکتب امثال شریعتی دریافت کرده و به کار گرفته بودند که از هر چیز و هرکس، عندالاقتضا، میتوان و باید به مثابه وسیلهای در راستای تحقق هدف حفظ و بسط آن مبانی ایدئولوژیک استفاده کرد. بر همین اساس، اگرچه، در یک سوی میدان، یکی در مخالفت با برافراشتن بیرق هایدگر از جانب دیگری، بیرق پوپر بر میافراشت، اما، علیرغم این گونه مجادلات و منازعات، هایدگر و پوپر، جز از منظر همان وسایل، در راستای تحقق همان اهداف ایدئولوژیک، اعتبارای نداشتند. طرفین ماجرا، در همین راستا، علی شریعتی را نیز بدل به همان نوع «وسیله» کردند. برای نمونه، عبدالکریم سروش در میدان مبارزات سیاسی، در مقطعای تاریخی، در راستای مبارزه با حکومت پهلوی، توسل و تمسک به مشی اعتقادی و سیاسی شریعتی را عامل نابودی «حکومتهای استبدادی» میدانست، و، در مقطعای دیگر، در راستای دفاع از حکومت جمهوری اسلامی، به طرح این مدعا میپرداخت که توسل و تمسک به مشی اعتقادی و سیاسی شریعتی، عامل ایجاد «حکومتهای توتالیتر» خواهد بود. اینک، در زمانهی اکنون، مشی غالب کسانای چون بیژن عبدالکریمی نیز از همان قرار و بر همان مدار است. برای او نیز فردید و داوری و هایدگر و شریعتی و… اعتبارای جز از منظر وسایلای در راستای حفظ و بسط همان اهداف ایدئولوژیک ندارند. این عبدالکریمی نیز همچون آن عبدالکریم، سالها به مثابه لعبتای از جانب لعبتبازانِ متولی دانشگاه، به مثابه وسیلهای در راستای تحقق هدفِ تخدیر ذهن و روان جوانان کشور به کار گرفته شده، و اینک نیز توسط متولیان هدایت و مدیریتِ رسمیِ فضای مجازی، باز هم به مثابه وسیلهای در راستای هدفِ حفاظت و حراست از “اصل نظام”، استخدام شده است. به دیگر بیان، به همان نسبت که برای آن عبدالکریم و این عبدالکریمی، علم و فلسفه و عرفان سیاست و دیانت، اعتبارای جز از منظرِ وسایلای در راستای حفاظت و حراست از همان مبانی ایدئولوژیک ندارند، برای متولیان نظام جمهوری اسلامی نیز، آن عبدالکریم و این عبدالکریمی، اعتبارای جز از منظر همان وسایل در راستای حفاظت و حراست از همان اهداف، نداشته و ندارند و نخواهند داشت. بر این اساس، تختهبندانِ ظواهر امور، بیهوده در پی کشف و افشای ناسازگاریهای نظری آن عبدالکریم و این عبدالکریمی هستند. آنجا و آنگاه که پای حفاظت و حراستِ عملی از آن مبانی ایدئولوژیک در میان باشد، دیگر چه باک از اینکه، حضرات بر منبرِ غربستیزی، و دفاع از «اسلام انقلابیِ» مُولدِ «انقلاب اسلامی»، یک روز، «ملیگرایی» را مصداق «فاشیسم» بنامند، و دیگر روز، بر همان منبر، خطبهی دفاع از «ملیگرایی» بخوانند. تجربهی زیستهی ۴۷ سالهی اخیر، نشان میدهد که در راستای حفاظت و حراست از آن مبانی ایدئولوژیک، برای متولیان جمهوری اسلامی، «با عبدالکریمان، کارها دشوار نیست»، اما، برای ایران و ایرانیان، هر نوع گذار از وضعیت نامطلوب موجود، به وضعیت مطلوب ناموجود، با وجود آن «عبدالکریمان»، بسیار دشوار خواهد بود.
|









دیدگاهتان را بنویسید