|
بسیاری از شاگردان من، و همکاران دانشگاهی من، سرشار از نفرت از ترامپ و حامیان ترامپ هستند. مارتا نوسبام / سلطنت ترس … ترور دونالد ترامپ در یک سخنرانی انتخاباتی، نخستین ترور در تاریخ ریاستجمهوری امریکا نبود، اما این واقعه تفاوتهای آشکار و مهمی با ترورهای پیشین در این عرصه داشت. برآمدن ترامپ در سال 2017 در عرصهی سیاست به عنوان رئیسجمهور امریکا، به مثابه فرآوردهی فرآیندی بود که از دههها قبل در عرصهی سیاست در جهان به صورت عام، و در عرصهی سیاست امریکا به صورت خاص، قابل رصد و بررسی بود. به دیگر بیان، علل و دلایل ریاستجمهوری ترامپ، هرگز قابل تقلیل به حوادث و اتفاقات مقطعی و موسمی در عرصهی سیاست امریکا نبود. این علل و دلایل، اصولاً و اساساً بر اساس نرمافزارهای فکری چپ، قابل تبیین و قابل فهم نبوده، و نخواهند بود. بر این اساس، روشنفکری در بخشیهایی از آسیا و اروپا، و بقیهالسیف آنها در امریکا، کوشیدند تا بر اساس سادهسازیها و کلاننگریهای ایدئولوژیک، علتالعلل برآمدن ترامپ در عرصهی سیاست را در قالب اتهاماتی چون «فاشیسم»، «نژادپرستی»، «انبساط سرمایهداری» و… صورتبندی، و به ذهن و ضمیر عوام تزریق کنند. پُرپیداست که ریاستجمهوری ترامپ میتوانست خطراتی برای جامعهی امریکا و برای جهان در پی داشته باشد، اما خطر آن نوع سادهسازیها و کلان نگریهای ایدئولوژیگ در اردوگاه چپ، بسیار بیشتر از تمامی خطرات احتمالی و بالقوهی ریاستجمهوری ترامپ بود. گذر زمان و رصد سیر رویدادها نیز نشان داد که کاملاً چنین بود، و عدم فهم و درک و دریافت دلایل برآمدن ترامپ در عرصهی سیاست، جامعهی امریکا، و جهان را در سایهی شجرهی خبیثهای نشاند که ثمرات آن نمیتواند جز خطرات بنیادین برای امریکا و جهان باشد. ترور اخیر ترامپ، یکی از فراوان میوههای رسته از همین شجرهی خبیثه است. نرمافزارهای فکری چپ، چه در عرصهی آکادمیک و چه در عرصهی عمومی، نتوانسته و نخواهند توانست بر زمین واقعیات ملموس و مشهود، به تبیین علل و دلایل برآمدن ترامپ در عرصهی سیاست بپردازند، و چون چنین است، متولیان این اردوگاه میکوشند تا با در اختیار گرفتن ابزارهای مالوف و مرسوم تاریخی خود در راستای تخدیر روان عوام، از ترامپ شبحی بسازند که ساخته و پرداختهی «دستهای پشت پرده» در تاریکخانهی «سرمایهداری» است. در همین راستا، رفقا این آموزه را به ذهن و ضمیر مخاطبان تزریق میکنند که مسئولیت تاریخی ما چیزی نخواهد بود جز حذف ترامپ. این «حذف» اگر از طریق انتخابات امکانپذیر باشد، میتوان و باید آن را به رسمیت شناخت، و گام در مسیر تحقق آن نهاد، اما اگر احتمال حذف او از طریق انتخابات در مرزهای غیرممکن یا بعید قرار گیرد، آنجا و آنگاه میتوان و باید او را با «خشم و قهر انقلابی» راهیِ زبالهدان تاریخ کرد. اما و هزار اما! نکتهی دارای اعتبار و در خور اعتنا این است که حتی پس از ترور ترامپ و ترامپها، اردوگاه چپ، باز هم در مواجهه با این پرسش قرار خواهد داشت که چرا در عرصهی سیاست، ترامپ و ترامپها ظهور و بروز کرده و خواهند کرد؟ مسیر پاسخ به این پرسش، نه از فعالیت سلبی در انتخابات، نه از ترور خواهد گذشت. و در شرایط عدم تحصیل این پاسخ، اردوگاه چپ گریز و گزیری از توسل و تمسک به سنت مالوف و مرسوم خود نخواهد داشت؛ «حرف سیاسی از دهان اسلحه خارج میشود.» در چنین شرایطی نیز، در تمام نقاط جهان، و در هر زمان، افرادی چون میرزا رضا کرمانی به مثابه محصلان مکتبِ روشنفکرانی چون سیدجمال اسدآبادی یافت میشوند که پس از ترور ناصرالدین شاه، اعلام کنند «من ریشه را قطع کردم و پس از این، امید همه قِسم ثمر است.» روشنفکری به مثابه بیرق افراشته بر قلل اردوگاه چپ، و در مقام حافظِ قلاع آن اردوگاه، در این میدان و در این دوران از بام تا شام در رسانههای ساخته و پرداختهی «نظام سرمایهداری»، فقط و تنها فقط در صور این مدعا میدمد که با حذف و نابودی ترامپ، «امید همه قِسم ثمر است.» در حالی که چنین نبوده و نخواهد بود، و از شجرهی خبیثهی نرم افزارهای فکری چپ، امید ثمری جز تخریب جهان و تخدیر روان، و توسل و تمسک به ترور، نبوده و نخواهد بود.
|









دیدگاهتان را بنویسید