×
  • تأملی در توالی فاسد «ناسیونالیسم جمهوری اسلامی»
    ناسیونال لاوال

  • کد نوشته: 1214
  • 25 اکتبر 2025
  • ناسیونال لاوال

    «قانون اسلام می‌خواهد سرحدات را از جهان برچیند و یک کشور همگانی تشکیل دهد و تمام افراد بشر را در زیر یک پرچم و قانون اداره کند… این دیوارها که دور دنیا کشیدند و به‌نام کشور و وطن خواندند از فکر محدود بشر پیدا شده…»

    سید روح‌الله خمینی / کشف اسرار

    چهارم مهر 1359، پنج روز پس از آغاز جنگ ایران و عراق، آیت‌الله خمینی طی پیام‌ای خطاب به مردم و ارتش عراق، اعلام کرد که پرداخت «پول آب و برق» و مالیات به دولت عراق از جانب شهروندان این کشور، مصداق «گناه کبیره» است. هم‌او، در پیام مذکور از شهروندان عراق خواست «الآن این آدم ]صدام[ مشغول است به ایران، شما از پشت خنجر به او بزنید. قیام کنید، اعتصاب کنید، راهپیمایی کنید برخلافش… منفجر کنید جاهایی را که مال دولت است…» آیت‌الله خمینی، پشتوانه‌ی علّی این درخواست‌های خود را نه حمله‌ی نظامی ارتش عراق به ایران، بلکه، «دفاع از اسلام» می‌دانست.«اگر این خبیث[صدام] دستش برسد، تمام آثار اسلام را در عراق از بین خواهد برد. تمام مساجدتان را از بین خواهد برد…باید دفاع از اسلام بکنید. دفاع از اسلام یک چیز واجبی است.»

    آیت‌الله خمینی در همان دوران و در همان میدان، علاوه بر صدام، بارها در سخنان و پیام‌های خود درباره جنگ با عراق، به میشل عفلق اشاره می‌کرد. آیت‌الله خمینی بر این نظر بود که میشل عفلق به عنوان نظریه‌پرداز اصلیِ حزب بعث عراق، این آموزه راه به ذهن و ضمیر صدام تزریق کرده که، در عرصه ی حکم‌رانی در عراق، «ناسیونالیسم عربی» را می‌توان و باید بر «اسلام» ترجیح داد.

    آیت‌الله خمینی، ایدئولوژی غالب بر حزب بعث عراق را تحت عنوان «عربیت» مطرح می‌کرد. هم‌او، پنج ماه پیش از آغاز جنگ ایران و عراق، این‌گونه به سلطه و سیطره‌ی «عربیت» بر دولت عراق، اشاره کرد: «دولت عراق از اول دولتی نبود. این‌ها مجلس هم ندارند. شما خیال می‌کنید حالا یک دولتی است. یک دولتی است که یک عده نظامی آمدند و خودشان دور هم نشستند و هر چه می‌خواهند می‌کنند. با مردم هیچ تماسی ندارند. اینها پوسیده هستند. این صدام حسین عقلش هم خیلی عقل درستی نیست… و همه حرفهایش هم این است که ما عرب هستیم. این کلمه‌ای که “ما عرب هستیم” ملت‌های مسلمان بدانند که معنایش این است که ما عرب هستیم و اسلام [نمی‌خواهیم‌]. اگر این کسی که می‌گوید مقصد من این است که عرب چه بشود، عرب در مقابل اسلام می‌خواسته یک‌وقتی بایستد… این‌ها می‌خواهند به همان زمان جاهلیت برگردند که قوای عربی باشد و اسلام از آن خبری نباشد. تازه این‌ها اعتقاد به اسلام ندارند… ارتش این‌ها خوب از همین مسلمان‌ها هستند… خوب این ارتشی که از مسلمین است، قیام می‌کند و عربیت را در مقابل اسلام می‌خواهد؟ یا اسلام را می‌خواهد. عربیت هم اسلام دارد. عجمیت هم دارد. اینها ضد اسلامند و باید این مملکت شریف عراق خودش را از چنگ اینها بیرون بیاورد. این‌ ارتش عراق باید همان طوری که در ارتش ایران وقتی فهمیدند که این دارد جنگ می‌کند با اسلام، جنگ با نهضت اسلامی می‌کند، همان طور که این‌ها قیام کردند و ارتش هم ملحق شد به خود مردم و کلک شاه را کندند، ارتش عراق هم باید همین کار را بکند. این جنگ با اسلام است. ارتش عراق حاضر است با اسلام جنگ کند؟… واجب است بر آن‌ها، لازم است بر آن‌ها، هم ملت عراق و هم ارتش عراق، ارتش عراق لازم است که پشت بکند به این حزب غیر اسلامی. پشت بکند به این افراد غیر اسلامی که یک عدد کمی هستند.»

    اما پنج روز پس از آغاز جنگ ایران و عراق، آیت‌الله خمینی بار دیگر، این‌گونه به ایدئولوژی حزب بعث عراق، و نظرات میشل عفلق اشاره کرد: «این آدم با تشبثات مختلف که همه‌اش دروغ است، تشبث به این‌که ما عربی هستیم، دروغ می‌گوید، خیر شما امریکایی هستید. شما عرب نیستید. عرب مُسلِم است. شما عرب نیستید. شما امریکایی هستید… اگر این آدم به فرض محال غلبه پیدا کند بر ایران و جمهوری اسلامی را ازبین ببرد، این عکس‌العملش در همه کشورهای اسلامی می‌شود. این‌ها مایلند که اصل کشور اسلامی نباشد. اینها تابع میشل عفلق هستند. میشل عفلق به اسلام کار دارد؟! میشل عفلق اسلام را منافی با مقاصد خودش می‌داند. این حزب بعث، اسلام را منافی می‌دانند با مقاصدی که دارند. ملت عراق باید بیدار بشوند. باید قیام کنند. باید نهضت کنند. باید انقلاب کنند. انقلاب کنید تا این را از بین ببرید… و ان شاء‌الله این مرد را از بین [بُرده‌] هم شما و ما با هم دست به هم بدهیم و این حزب را منحلش کنیم، و اشخاص حزبی که برنگردند به اسلام اعدامشان بکنیم، تا این‌که این مملکت از شرّ این‌ها و از شرّ میشل عفلق‌ها و صدام حسین‌ها و سادات‌ها، از شرّ این‌ها فارغ بشود، و دیانت خودشان را پیاده کنند، و بشود یک مملکت اسلامی…»

    ورای این مسئله که این نوع نظرات و سخنان آیت‌الله خمینی چه تأثیراتی بر وقوع جنگ میان ایران و عراق داشت، توجه به این نکته دارای اهمیت است که ایدئولوژی «اسلام‌گرایی» آیت‌الله خمینی در مواجهه با «ناسیونالیسم عربی» صدام، در نخستین ماه‌های آغاز جنگ میان ایران و عراق، در شرایط‌ای در محور و مدار امور قرار گرفته بود که آیت‌الله خمینی و حکومت تحت رهبری او، از توان و امکان استفاده از قابلیت‌های آن نوع ایدئولوژی برخوردار نبودند. ایدئولوژی «اسلام‌گراییِ» مورد نظر آیت‌الله خمینی، از ابتدای ماجرا، با ساخت و پرداختِ سازمان‌هاای در نظام جمهوری اسلامی هم‌راه بود هم‌چون «نهضت‌های آزادی‌بخش» سپاه پاسداران. کانون ایدئولوژیک این نوع سازمان‌ها، نوع‌ای «انترناسیونالیسم» سامان یافته بر مدار و محور «اسلام شیعی» بود. اما «اسلام شیعی» مورد تأیید از جانب هسته‌ی مرکزی نظام جمهوری اسلامی، از وجه «انترناسیونالیستی»، از قابلیت ایجاد جبهه‌ای سیاسی – عقدیتی در میدان مبارزه با حکومت صدام برخوردار نبود. «جبهه‌ی» مذکور می‌بایست حول محور اتحاد میان نیروهای معتقد و ملتزم به «اسلام‌گراییِ» مورد تأیید آیت‌الله خمینی ایجاد می‌شد، و این نیروها در منطقه، مصداق «النادر کالمعدوم» بودند.

    ایدئولوژی «اسلام‌گرایی» آیت‌الله خمینی، در مواجهه با «ناسیونالیسم عربی» صدام، نه تنها باعث ایجاد جبهه‌ی مذکور در سطح بین‌المللی نشد، بلکه، آن ایدئولوژی، در سال‌های پایانی جنگ با عراق، حتی توان و امکان ایجاد و حفظ و بسط چنان جبهه‌ای را در درون کشور نیز از دست داده بود. در همان دوران و در همان میدان، حتی مهم‌ترین متحدینِ مقطعی و موسمیِ جمهوری اسلامی در میدان جنگ با عراق، هم‌چون لیبی و سوریه، نه بر اساس اعتقاد و التزام به «اسلام‌گرایی» آیت‌الله خمینی، بلکه، بر اساس اختلافات سیاسی با صدام، در جبهه‌ی اتحاد با جمهوری اسلامی قرار گرفته بودند.

    آیت‌الله خمینی بر این نظر بود که انقلاب 1357 حول محور ایدئولوژی «اسلام‌گرایی» به پیروزی رسیده، و چون چنین است، ایدئولوژی مذکور دارای آن‌مایه قابلیت است که بدل به ایدئولوژی اصلی در میدان جنگ با حکومت عراق شود. بر اساس چنین پیش‌فرض‌ای، نه تنها مشی سیاسی مبتنی بر ملی‌گرایی، بلکه، تمامی ایدئولوژی‌های رقیب از موضع ناسیونالیستی نیز، حتی به بهای کارکردهای مثبت در میدان جنگ با عراق، باید از مدار و محور سیاست‌های نظام جمهوری اسلامی خارج می‌شدند، به این علت که، بر اساس دیدگاه آیت‌الله خمینی، پیروزی ایران در جنگ با عراق، اگر با توسل و تمسک به هر ایدئولوژی دیگرای جز «اسلام‌گرایی» انجام می‌شد، فرجام ماجرا چیزی جز از دست رفتن ایدئولوژی مطلوبِ «رهبر انقلاب 57» نبود. 

    بر این اساس، جنگ نظام جمهوری اسلامی به رهبری آیت‌الله خمینی با عراق، نه تنها جنگ با «ناسیونالیسم عربی»، بلکه، «جنگ» با «ناسیونالیسم ایرانی» بود. نگارنده، در دیگر جای، به تفصیل نشان داده که «ناسیونالیسم ایرانی» به هیچ‌وجه معادل و قرینه‌ی «ملی‌گرایی» نبوده و نیست، و بر همین اساس، مخالفت آیت‌الله خمینی با «ملی‌گرایی» را نمی‌توان و نباید با مخالفت او با «ناسیونالیسم ایرانی» به یک معنا و بر یک مبنا دانست.

    حدود دو دهه پس از پایان جنگ ایران و عراق، هسته‌ی مرکزی نظام جمهوری اسلامی، بر زمین واقعیات ملموس و مشهود سیاسی، به این نتیجه رسید که ایدئولوژی «اسلام‌گرایی» آیت‌الله خمینی، دارای کارکردهای مثبت و موثرای در راستای اهداف متولیان جمهوری اسلامی نیست. ایدئولوژی مذکور، از میانه‌ی دهه‌ی 80 شمسی در ایران، بدل به «سلیمان‌ای» شده بود که جز با تکیه بر عصای انواع عملیات نظامی و امنیتی، نمی‌توانست استواری ظاهری خود را حفظ کند. اما استفاده از «عصای» مذکور نیز، در دوران دولت دوم هاشمی رفسنجانی و دولت اول و دوم خاتمی، در وجه بین‌المللی و داخلی، هزینه‌های گزافی به جمهوری اسلامی تحمیل کرده بود.

    در چنین شرایط‌ای، هم‌زمان با دوران پایانی دولت نخست محمود احمدی‌نژاد، نوع‌ای ناسیونالیسمِ طراحی و مدیریت شده از جانب هسته‌ی مرکزی نظام جمهوری اسلامی، جای‌گزین ایدئولوژی «اسلام‌گرایی» آیت‌الله خمینی شد.

    یکی از مهم‌ترین اهداف هسته‌ی مرکزی نظام جمهوری اسلامی از ساخت و پرداخت این ایدئولوژی، ممانعت از بسط تأثیرگذاری ایدئولوژی ناسیونالیسم موجود در اردوگاه اپوزیسیون، بر ذهن و ضمیر مردم ایران بود. هسته‌ی مرکزی نظام جمهوری اسلامی، از این واقعیت آگاهی داشت که سویه‌های ایدئولوژی ناسیونالیسم، هم در اردوگاه سازمان مجاهدین خلق با تکیه و تأکید بر نمادهاای چون میرزا کوچک‌خان و ستارخان و محمد مصدق و… ظهور و بروز داشت، هم در اردوگاه هواداران شاه‌زاده رضا پهلوی با تکیه و تأکید بر سویه‌های آرکائیستی، هم در اردوگاه ماترَک «جبهه ملی» و نهضت آزادی، هم در اردوگاه بقیه‌السیف کمونیست‌ها و مارکسیست‌ها و سوسیالیست‌های ایرانی که ایدئولوژی ناسیونالیسم را بدل به وسیله‌ای مقطعی و موسمی کرده بودند در جهت ممانعت از بسط نفوذ بین‌المللیِ «امپریالیسم» (کذا) و «نظام سرمایه‌داری».

    از دیگر سو، اتصال و امتزاج نظام جمهوری اسلامی با ایدئولوژی ناسیونالیسم، از این قابلیت برخوردار بود که بر صحنه‌ی مبارزات سیاسی، مخالفت‌ها با «جمهوری اسلامی» و «اسلام» را در مقام مخالفت با «ایران» جلوه دهد. فرجام محتوم این ماجرا نیز چیزی جز این نبود که در ظاهر ماجرا، جمهوری اسلامی و «اسلام»، سپرِ دفاع از «ایران» جلوه می‌کردند، اما در متن و بطن ماجرا، این ایران بود که بدل به سپرِ دفاع از جمهوری اسلامی و «اسلام» شده بود.

    ایدئولوژی «اسلام‌گرایی» حدود دو دهه پس از مرگ آیت‌الله خمینی به پایان رسیده بود، اما، بهره‌برداری از سویه‌های ایدئولوژیک «اسلام» هنوز برای هسته‌ی مرکزی نظام جمهوری اسلامی دارای کارکردهاای مثبت و موثر بود. یکی از این سویه‌های ایدئولوژیک، این‌گونه به ذهن و ضمیر مردم ایران تزریق می‌شد که «نیروهای مسلمان انقلابی، یگانه نیروهای کارآمدی هستند که اسلام را به مثابه “اسلحه‌ای مقدس”، در راستای دفاع از ایران و ایرانیان، در دست گرفته‌اند.» در چنین شرایط‌ای، مخالفت‌ها با هرگونه توابع و توالی سیاست‌ها و اقدامات نیروهای تحت حمایت و هدایت هسته‌ی مرکزی نظام در عرصه‌ی سیاست، در قالب «مخالفت با ایران» به رسمیت شناخته و به نمایش گذاشته می‌شد. نگارنده، در سال 1395 در مقاله‌ای تحت عنوان «مخالفان ]محمدجواد[ ظریف، چگونه دشمنان ایران شدند؟» به ترسیم مشخصات و مختصات توالی فاسد همان ایدئولوژی ناسیونالیسمِ مورد استفاده از جانب هسته‌ی مرکزی نظام جمهوری اسلامی، پرداخت.

    وقوع «جنگ دوازده روزه» میان ایران و اسرائیل، یکی از مهم‌ترین فصول برداشت محصول از مزرعه‌ی ناسیونالیسم جمهوری اسلامی بود. در ظاهر ماجرا، نیروهای رسمی نظام جمهوری اسلامی، و نیروهای وابسته به نظام در اردوگاه اپوزیسیون انقلابی، توانستند  آن‌چه را، از حدود 16 سال قبل، به عنوان ناسیونالیسم جمهوری اسلامی در مزرعه‌ی سیاست کاشته بودند، به به‌ترین شکل ممکن درو کنند، و بر همین اساس، هزینه‌ی سیاست‌ها و اقدامات متولیان جمهوری اسلامی را بر دوش مخالفان و منتقدان قرار داده و «مخالفت با جمهوری اسلامی» را به عنوان «مخالفت با ایران» جلوه دهند. اما، این فقط یک روی ماجرا بود، در حالی که، بر زمین واقعیات ملموس و مشهود، سرکنگبین ناسیونالیسم جمهوری اسلامی، در عمل، صفرا فزود.

    بخش‌هاای از اپوزیسیون جمهوری اسلامی، خصوصاً در اردوگاه اپوزیسیون انقلابی، وضعیت آفت‌بار و نا به‌سامان سیاسی و اقتصادی ایران طی دهه‌های اخیر را به مثابه «ایران‌ستیزیِ» نظام جمهوری اسلامی معرفی کرد، و در صور این مدعا دمید که نظام جمهوری اسلامی با سیاست‌ها و اقدامات خود طی دهه‌های اخیر، ایران را در معرض نابودی قرار داده است. در ادامه، هم‌ایشان، حمله‌ی نظامی اسرائیل و امریکا به ایران در «جنگ دوازده روزه» را نیز به مثابه یکی دیگر از مصادیق «خطر جمهوری اسلامی برای ایران» معرفی کردند. با چنین ترسیم سیماای از شرایط سیاسی غالب بر ایران، هم‌راهی و هم‌کاری نیروهاای در اردوگاه اپوزیسیون با کشورهاای چون اسرائیل و امریکا علیه ایران، دارای پشتوانه‌ها و سویه‌های ستبر و سترگِ ناسیونالیستی شد. این نوع ناسیونالیسم، بر سبیل تمثیل، از نوع و لون هم‌کاری کسان‌ای چون پی‌یر لاوال با نیروهای آلمانیِ اشغال‌گر فرانسه در جنگ جهانی دوم است.

    یکی از مهم‌ترین مدعیات لاوال، در راستای توجیه هم‌کاری خود با ارتش آلمان، ممانعت از تداوم ویرانی فرانسه بود. لاوال هم‌کاری خود با اشغال‌گران نازی را، از باب دفع افسد به فاسد، بر محور و مدار حفاظت و حراست از فرانسه می‌دانست. او بر این نظر بود که با اشغال فرانسه در جنگ جهانی دوم، فرانسه در آستانه‌ی زوال کامل قرار گرفته بود. در چنین شرایط‌ای، لاوال در راستای ممانعت از زوال فرانسه، در صور این مدعا دمید که هم‌کاری با ارتش آلمان، دارای فواید بسیار بیش‌تری برای فرانسه و فرانسویان خواهد بود، در برابر سایر بدیل‌های موجود که از مسیر عدم هم‌کاری با اشغال‌گران فرانسه می‌گذشتند. «ناسیونالیسمِ لاوال» ناسیونالیسم دوران عسرت و اضطرار بود؛ ناسیونالیسم‌ای که به مثابه یک ایدئولوژی، بیش و پیش از هر نوع ابتنا بر وجوه ایجابی، مبتنی بر وجوه ستبر و سترگ سلبی بود.

    مواجهه‌ی سلبی اپوزیسیون با ناسیونالیسم جمهوری اسلامی، بر محور و مدار «ناسیونالیسم لاوال»، این‌گونه صورت‌بندی و ارائه و توجیه می‌شود که « در شرایط‌ای که تداوم سیاست‌های جمهوری اسلامی، ایران را در آستانه‌ی زوال قرار داده، هم‌کاری و هم‌راهی با اسرائیل و امریکا در حمله‌ی نظامی به ایران، از باب دفع افسد به فاسد، به معنای دفاع از ایران و ایرانیان است.» به دیگر بیان، مدعای این جماعت از این قرار و بر این مدار است که «راه یگانه اقدام موثر برای دفاع از ایران، از مسیر حمله‌ی نظامی اسرائیل و امریکا به ایران، می‌گذرد.» 

    این منش و روش اپوزیسیون جمهوری اسلامی را می‌توان از جهات متعدد و متنوع، مورد بررسی و ارزیابی و نقد قرار داد، اما، این بررسی‌ها و ارزیابی‌ها و انتقادات، نمی‌تواند و نباید مانع توجه اهل خبرت و عبرت به این واقعیت تاریخی شود که ایجاد و بسطِ «ناسیونال لاوال» در ایران، واکنش‌ای ایدئولوژیک است به ایدئولوژی بدیلِ «اسلام‌گرایی» آیت‌الله خمینی در جمهوری اسلامی؛ ناسیونالیسم جمهوری اسلامی.

    افزایش شعاع و عمق مشکلات کشور طی بیش از 4 دهه سلطه و سیطره‌ی جمهوری اسلامی بر ایران، بر زمین واقعیات ملموس و مشهود تاریخی، شرایط‌ای ایجاد کرده که بر اساس آن، بسیاری از منتقدان و مخالفان جمهوری اسلامی به این باور رسیده‌اند که استمرار سیاست‌های این حکومت، فرجام‌ای جز نابودی ایران نخواهد داشت. از دیگر سو، این جماعت، به این باور رسیده‌اند که ناسیونالیسم جمهوری اسلامی به مثابه بدیل ایدئولوژی «اسلام‌گرایی» آیت‌الله‌خمینی، از پاشنه تا پیشانی در ناسازگاری قرار دارد با معانی و مبانی ملی‌گرایی در ایران. و چون چنین است، این جماعت، به این باور رسیده‌اند که در راستای تحقق هدف دفاع از ایران و نجات ایرانیان، باید از افسدِ ناسیونالیسم جمهوری اسلامی، به فاسدِ «ناسیونال لاوال» پناه برد.

    نظام جمهوری اسلامی، در دوران حیات بنیان‌گذار خود، نوع‌ای از ایدئولوژی «اسلام‌گرایی» را به زعامت و هدایت آیت‌الله خمینی در مدار و محور امور در عرصه‌ی حکومت قرار دارد که نه دارای قابلیت چیره‌گی بر «ناسیونالیسم عربی» حزب بعث عراق بود، نه دارای توان و امکان تبدیل به بدیل‌ای کارآمد و مناسب برای ملی‌گرایی در ایران. در ادامه، حدود دو دهه پس از مرگ بنیان‌گذار جمهوری اسلامی، نوعی از ایدئولوژی ناسیونالیسم، از جانب هسته‌ی مرکزی نظام، به عنوان جای‌گزینِ «اسلام‌گرایی» آیت‌الله خمینی در محور و مدار حکم‌رانی در ایران قرار گرفت. ناسیونالیسم جمهوری اسلامی، در ظاهر ماجرا، در ماجرای «جنگ دوازده روزه»، باعث حفاظت و حراست از حیات جمهوری اسلامی شد، اما در مواجهه با این ایدئولوژی، از متن و بطن آن نوع ناسیونالیسم، ناسیونالیسم‌ای دیگر از موضع ایدئولوژیک سر برون کرد؛ «ناسیونال لاوال».

    سست‌اندیشان ِ ظاهرگرا، این روزها در کارِ توجیه و ترویج و تقدیس «ناسیونال لاوال» هستند، و این ایدئولوژی را، از منظر سلبی، نعم‌البدلِ ناسیونالیسم جمهوری اسلامی می‌دانند. در حالی که، اهل معنا، و آگاهان به بواطن امور، می‌دانند که ناسیونالیسم جمهوری اسلامی و «ناسیونال لاوال»، هر دو، فرآورده‌های فرآیندِ استمرار سلسله‌ی سست و منحوس ایدئولوژیک‌اندیشی هستند. بر اساس این فرآیند، هر ایدئولوژی را باید با دستان یک ایدئولوژی دیگر، به مزبله‌ی زوال افکند.

    تاریخ ایران، از منظر اندیشه‌ی سیاسی، شاهد انواع واقعیات و حقایق‌ای است که، در ظاهر ماجرا، در شعاع باور نمی‌گنجند، یکی از این فراوان موارد را در این وجیزه به نمایش گذاشتیم؛ آن‌جا و آن‌گاه که بیشه‌ی ملی‌گرایی در ایران، جولان‌گاه شغالان اهل ایدئولوژی شود، از متن و بطن مبارزه‌ی سیاسی با «ناسیونالیسم عربی»، «ناسیونال لاوال» سر برون خواهد کرد. و فرجام این فرآیندِ تخته‌بند ایدئولوژیک‌اندیشی، برای ایران و ایرانیان، چیزی جز این نیست که روزی بنیان‌گذاران جمهوری اسلامی در راستای «دفاع از حکومت اسلامی»، و دیگر روز، مخالفان جمهوری اسلامی در راستای «نابودی حکومت اسلامی»، ایران را به ورطه‌ی جنگ بکشانند.

    بنیان‌گذاران ناسیونالیسم جمهوری اسلامی، این روزها، عده‌ای را به اتهام جاسوسی برای دشمن، حوالت به جوخه‌های اعدام می‌دهند. ما نمی‌دانیم که این اعدام شده‌گان در واپسین لحظات حیات چه فریادی سر می‌دهند، اما، می‌دانیم که واپسین فریاد پی‌یر لاوال، وقتی به اتهام هم‌کاری با اشغال‌گران فرانسه به جوخه‌ی اعدام سپرده شد، چیزی نبود جز «زنده باد فرانسه! زنده باد فرانسه!»

    فرجام تراژیک و منحوس سلطه و سیطره‌ی ایدئولوژی ناسیونالیسم بر عرصه‌ی ملی‌گرایی در ایران، چیزی جز این نخواهد بود که در میدان اعدام، از دهانِ اعدام کننده و معدوم، فقط یک صدا شنیده شود: «زنده باد ایران! زنده باد ایران!» و این شرایط ایجاد نخواهد شد مگر آن‌که پیش از آن، «ایران» با دستان اهل ایدئولوژی به جوخه‌ی اعدام سپرده شده باشد.

     


    در همین زمینه...

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *