|
«امید است این حوادث ناگوار، ملل اسلامی را در برابر دشمنان اسلام، و به خصوص امریکای جهانخوار منسجمتر و برای مبارزه با این دشمنان انسانیت مصممتر سازد، و ما را از دفاع اتهامات بیاساس که به ما میزنند وحتی بیشرمانه ما را به ایجاد رابطه و خرید اسلحه از اسرائیل خونخوار متهم میسازند، بینیاز سازد و مشت این یاوهسرایان دروغگو را برای همه ملل آزاد جهان و به خصوص برادران عربزبان بازنموده، و آنها را رسوا نماید.» پیام آیت الله خمینی به حافظ اسد / 12/6/1360 … این روزها، بار دیگر این فریاد، نه تنها از اردوگاه حامیان نظام جمهوری اسلامی، بلکه از جانب بخشهایی از اردوگاه ایرانیان مخالفان جمهوری اسلامی نیز شنیده میشود که «عدم حمایت از بشار اسد به معنی دشمنی با ایران است.» این نوع مدعیات، پس از وقایع «بهار عربی» نیز بارها در همین دو اردوگاه شنیده شده بود. در آن دوران نیز تمامی هواداران جمهوری اسلامی، و بخشی از مخالفان این حکومت، حتی در اردوگاه اپوزیسیون انقلابی، خواستار حمایت قاطع از بشار اسد در برابر مخالفاناش بودند. اما اصل و اساس مدعیات ایرانیان حامی بشار اسد در تمامی این سالها چه بوده است؟ این حمایتها، بیش و پیش از هر چیز، بر مدار و محور دو مدعا استوار بوده است:
قائلین به اینگونه مدعیات، خاماندیشانه بر این باورند که دو مدعای مذکور را میتوان با تکیه و تاکید بر نظریاتی چون «رئالیسم سیاسی»، و «دستهای آلوده»، بر مسند اثبات و توجیه نشاند. نگارندهی این سطور، از نخستین روزهای پس از گسترش دامنهی «بهار عربی» به سوریه، تا زمانهی اکنون، بر این باور بوده و هست که هر دو مدعای مذکور بر زمین واقعیات ملموس و مشهود سیاسی، از منظر عقلانی و اخلاقی، غیرقابل دفاع و توجیه است. در ادامه، بر سبیل ایجاز و اختصار، به ارائهی دلایلی در همین زمینه میپردازم. … در مرحلهی نخست، در مقام ابتنا بر «است»، فرض را بر پذیرش هر دو مدعا میگزاریم از موضع قطعیتِ تحقق. بر این اساس، میپذیریم که با سقوط حکومت بشار اسد وقوع هر دو شرایط مطروحه در این دو مدعا، قطعی «است». در چنین شرایطی، نخستین پرسش از قائلین به این مدعیات، این خواهد بود که آیا نوع حکمرانی بشار اسد و نوع مواجههی او با منتقدان و مخالفان، و نوع ساماندهی زیست اجتماعی مردمِ سوریه، و تاثیراتی که حکومت اسد بر جسم و جان و روان و حال و آیندهی میلیونها مردم سوریه دارد، مشمول هیچگونه وجه هنجاری، جز هنجارای مبتنی بر اینکه «باید منافع جمهوری اسلامی حفظ شود»، نخواهد بود؟ به دیگر بیان، اگر تامین منافع نظام جمهوری اسلامی، قطعاً و یقیناً در گرو حفاظت از استمرار حکومت بشار اسد باشد، و این تامین منافع، در ناسازگاری با مبانی حقوق بشر و کرامت انسانی و اخلاق و سلامتِ جسم و روانِ مردم سوریه قرار گیرد، آیا همچنان میتوان و باید در حفاظت و حراست از حکومت بشار اسد کوشید؟ اگر پاسخ به این نوع پرسشها همچنان مثبت باشد، معنایی جز این ندارد که قائلین به این مدعیات، در ضمن، قائل به این مدعا نیز هستند که برای حفاظت از نظام جمهوری اسلامی، میتوان و باید اقدام به نابودی حال و آیندهی مردم و کشور سوریه کرد. و این مدعا، از منظر اخلاقی و عقلانی قابل دفاع نخواهد بود. اما چرا؟ از منظر اخلاقی، حتی با ابتنا بر نظریهی «دستهای آلوده»، هرگز نمیتوان این مدعا را اثبات کرد که سقوط حکومت بشار اسد، باعث چنان شر عظیمی برای مردم ایران خواهد بود که بر اساس آن، حکومت مستقر در ایران، به بهای نابودی حال و آیندهی مردم و کشور سوریه، گام در مسیر حفاظت از استمرار حکومت اسد گذارد. از منظر عقلانی نیز بر اساس آشکارترین شواهد تاریخی موجود طی حدود 24 سال حکومت اسد، عدم التزام بشار اسد و حامیان داخلی و خارجی او به ابتداییترین مبانی حقوق بشر و آزادیهای سیاسی، مهمترین عامل تقویت جبههی اپوزیسیون انقلابی و بنیادگرا در سوریه بوده است. در چنین شرایطی، حفاظت از استمرار این حکومت با چنین مشی سیاسی، فرجامی جز تقویتِ شرایطِ مطروحه در مدعای دومِ حضرات نخواهد نداشت. به دیگر بیان، ریشهی آنچه به عنوان اپوزیسیون «اسلامگرای رادیکال»، در مواجهه با حکومت بشار اسد مطرح میشود، بیش و پیش از هر چیز، در خاکِ مشی سیاسی حکومت مستقر در سوریه است. قائلان به دو مدعای مذکور، با چشم پوشیدن بر آشکارترین مستندات و شواهد در عرصهی سیاست در سوریه، طی بیش از دو دههی اخیر، سالها در صور دو مدعای بیمبنا و ایدئولوژیک دمیدهاند. نخست اینکه، تمامی اردوگاه مخالفان بشار اسد را تقلیل دادهاند به گروههای موسوم به «اسلامگرایان رادیکال» یا «بنیادگرایان اسلامی» و…، در حالی که از سالها پیش از وقوع «بهار عربی»، و پس از آن دوران، حکومت بشار اسد کوچکترین و نحیفترین فعالیتهای سیاسی در عرصهی اپوزیسیون غیرانقلابیِ مخالفِ اسلامگرایی رادیکال و بنیادگرایی را نیز به شدیدترین شکل ممکن سرکوب کرده است. دو دیگر آنکه، قائلین به دو مدعای مذکور، علتالعلل ایجاد و بسط فعالیت گروههای حاضر در اردوگاه بنیادگرایی اسلامیِ قائل به مشی مسلحانه را فقط و تنها فقط امریکا و اسرائیل دانستهاند. البته، از منظر شوخیِ تلخ تاریخ، این نکته را نیز فراموش نکنیم که حضرات، سالها پیش از این، در شرایطی که جمهوری اسلامی با حکومتهای قطر و ترکیه و عربستان دچار اختلافات شدید سیاسی شده بود، این سه کشور را نیز در جوار امریکا و اسرائیل، کشورهای تولید و تجهیز کنندهی گروههای تروریستیِ مخالف حکومت اسد، میدانستند. مراد ما این نیست که کشورهایی چون عربستان و قطر و ترکیه، هیچگونه نقشی در ایجاد و تقویت فعالیت گروههای تروریستی در اردوگاه مخالفان حکومت اسد نداشتهاند، بلکه، سخن در این است که معرفی کردن این کشورها به عنوان علتالعلل ایجاد این نوع گروهها، و تقویت این نوع مشی در اردوگاه مخالفان حکومت اسد، مدعایی است سراسر آلوده به دغا و دغل. مشی سیاسی حکومت اسد طی حدود 24 سال اخیر، مهمترین علت ایجاد و بسطِ مشی رادیکال در اردوگاه بنیادگرایی اسلامیِ قائل به مشی مسلحانه، در سوریه بوده است. بشار اسد با به مرزهای غیرممکن کشاندنِ هر نوع فعالیت سیاسی نظاممند و قانونیِ مبتنی بر موازین و معاییر حقوق بشر و مبتنی بر عدالت و آزادیِ سیاسی در سوریه، بدون تردید مهمترین علت و عامل در ایجاد و تقویت بنیادگرایی اسلامی قائل به مشی مسلحانه در سوریه بوده است. در چنین شرایطی، هر نوع فعالیت در راستای حفاظت از استمرار حکومت اسد، فرجامی جز فربهتر شدن شجرهی خبیثهی بنیادگرایی اسلامی در سوریه نخواهد داشت. بر این اساس، هیچکس همچون حامیان حکومت بشار اسد، باعث تثبیت و تشدید و ترویج خطر بنیادگرایی اسلامیِ «سنیگرا» برای «ایران شیعی»، نبوده و نیست. در همین زمینه، قائلین به دو مدعای مذکور، گویی قائل به مدعای سومی نیز بر این اساس هستند که تنها خطر و آفت برای مردم سوریه و منطقه، بنیادگرایی اسلامی است و بس. در حالی که، طی دهههای اخیر، تاریخ، شاهد عادل این مدعاست که حکومتهای استبدادیِ فردی و حزبیِ غیردینی در منطقه، توالی فاسد و خطرات و آفات بسیار هولناکی برای کشور خود و سایر همسایهگان داشتهاند. به دیگر بیان، ترجیحِ حکومت غیردینیِ مبتنی بر استبداد و آلوده به انواع جنایت، بر بنیادگرایی اسلامیِ خارج از حکومت، نه دارای پشتوانههای عقلانی است و نه اخلاقی. اما درباره مدعای «سپر مدافع ایران در برابر اسرائیل»، پُرپیداست که طی دهههای اخیر، سوریه هرگز دارای آنمایه توان و امکان نبوده است که مانعی اصلی و اساسی در عرصهی ایجاد و بسط خطرات اسرائیل برای ایران باشد. حکومت بشار اسد، از توان و امکان ایجاد «سپر دفاعی» در مواجهه با اشغالگریهای اسرائیل در خاک سوریه، و باز پسگیری بخشهای اشغال شدهی خاک سوریه توسط اسرائیل نیز برخوردار نبوده است. از دیگر سو، نگاهی گذرا به حملهی هوایی اخیر اسرائیل به پایتخت ایران نیز نشان میدهد که تکیه و تاکید بر آن نوع «سپر دفاعی»، شوخیِ ایدئولوژیکِ بیمعنا و بیمبنایی بیش نیست. از دیگر سو، اگر مدعای حمایت از فلسطین را نیز از جانب هواداران جمهوری اسلامی جدی بگیریم، پُرپیداست که حتی در صورت اطمینان کامل از تشکیل حکومتِ مبتنی بر بنیادگرایی اسلامی پس از سقوط حکومت اسد، اسرائیل در جوار چنین حکومتی، در مواجهه با «فلسطین مسلمان»، با مشکلات عمیقتری مواجه خواهد شد. بنابراین، مدعایات ناظر به حفاظت از استمرار حکومت بشار اسد در ایران، سراسر آغشته به مبانی ایدئولوژیک غیرعقلانی و غیراخلاقی است. قائلین به این نوع مدعیات، با تقلیل «سیاست» به وجه «امنیتی»، نشان دادهاند که هیچ پروایی از نابودی امکان زیست اجتماعی مبتنی بر حقوق بشر، در کشورهایی چون عراق و افغانستان و یمن و سوریه و… ندارند. به دیگر بیان، حضرات با افتخار به طرح این مدعا میپردازند که «ما دیگر کشورها را بدل به پادگانهای نظامی میکنیم تا از طریق آنها به دفاع از حکومت مستقر در ایران بپردازیم.» این مدعا، نه جایی در عرصهی عقلانیت و اخلاق دارد، نه پایی بر زمین واقعیات ملموس و مشهود سیاسی. در این عرصه نیز سیر وقایع اخیر، خصوصاً در عرصهی مواجههی نظامی با اسرائیل، نشان داد که آن نوع «امنیت»، حتی با تبدیل کشورهایی چون سوریه به پادگان نظامی، دست یافتنی نخواهد بود. و چون چنین است، در روزهای آتی، دیگر دمشق میزانِ نیروهای نظامی ایران نخواهد بود، بلکه این تهران است که باید خود را برای میزبانی دائمی از بشار اسد آماده کند.
|









دیدگاهتان را بنویسید