|
عدهای در اردوگاه مخالفان شاهزاده رضا پهلوی، حضور او را در مراسم تشییع پیکر سناتور لیندسی گراهام مصداق ابراز امتنان و ارادت یک ایرانی نسبت به یک “متجاوز به ایران” دانستهاند. این نوع یاوهسراییها، که گامای از سطح سخیف مبارزات سیاسی فراتر نمینهد، خود مصداق «تجاوز» به حقایق مهم در متن و بطن عرصهی سیاست است. فرجام محتوم و منحوس این نوع یاوهسراییها نیز چیزی جز به حاشیه کشیده شدنِ همان حقایق مهم و بنیادین در عرصهی سیاست، و بر صدر نشستن و قدر دیدن اهل ایدئولوژی نبوده و نخواهد بود. … لیندسی گراهام، در سالیان اخیر، در عرصهی سیاست در امریکا، پا در جاای سفت کرده بود که فهم مشخصات و مختصات آن از عهدهی مبارزان سیاسی ایرانی بر نمیآید. با برآمدن دولت دوم دونالد ترامپ، در اردوگاه حزب جمهوریخواه، ارتباط مهمی میان “ماگا” و نئوکانیسم ایجاد شد. پُرپیداست که یکی از علل برآمدن جنبش “ماگا” مسدودسازی مسیر استمرار نئوکانیسم در حزب جمهوریخواه، و در دولت امریکا، بود. بخشی از منتقدان نئوکانیسم، در متن و بطن اردوگاه حزب جمهوریخواه، بر این باور بودند که “ماگا” میتواند و باید مانع سقوط حزب جمهوریخواه از دو سوی بامای شود که یک سوی آن گرایش به “چپگرایی امریکایی” بود و سوی دیگر نئوکانیسم. گرایش حزب جمهوریخواه به “چپگرایی امریکایی” به صورت مستقیم میتوانست باعث تفوق حزب دموکرات شود، و گرایش آن حزب به نئوکانیسم به صورت غیرمستقیم باعث همان تفوق میشد. بر این اساس بود که عدهای چنین امیدی به “ماگا” داشتند که این جنبش با پیروزی دونالد ترامپ در انتخابات ریاستجمهوری سال ۲۰۲۴ باعث بازیابی “عظمت امریکا” شود؛ اما با تکیه و تاکید بر اولویت سیاست داخلی. حدود ۹ ماه پس از شکست دونالد ترامپ در انتخابات ریاستجمهوری سال ۲۰۲۰ این جو بایدن بود که با دستای برون آمده از آستین حزب دموکرات، پس از حدود دو دهه، نیروهای نظامی امریکا را از افغانستان خارج کرد. چنین اقدامای اگرچه به مثابه تیرای بر قلب میراث نئوکانیسم جلوه میکرد، اما باعث برجستهسازی گروهای در اردوگاه حزب جمهوریخواه میشد که بر آن بودند با یک گلوله به دوپا شلیک کنند؛ پای نئوکانیسم و پای حزب دموکرات. و این «گروه»، همانگونه که اشاره شد، اهالی جنبش “ماگا” بودند؛ کسانی که، از متن و بطن حزب جمهوریخواه، فریادِ لزومِ خروج امریکا از ورطهی جنگهای مستقیم و غیرمستقیم سر میدادند و، در عین حال، ورود امریکا به عرصهی جنگهای پیشگیرانه را نیز محصول و مولود سیاستهای غلط و آفتبار برای امریکا میدانستند. از دیگر سو، همین جماعت، بر این نظر بودند که دورانِ امید بستن به سیاستِهای غلطای چون «ترویج و تحکیم دموکراسی در کشورهای دیگر به مثابه ایجاد سدای در برابر امریکاستیزی در جهان» نیز به پایان رسیده است. مجموعهی این نظرات، در حزب جمهوریخواه، بود که توانست نقش بسیار مهمی در بازگشت دونالد ترامپ در سال ۲۰۲۴ به کاخ سفید ایفا کند. اما پس از آن «بازگشت» بود که اهالی «ماگا» با روی دیگرای از واقعیات سیاسی مواجه شدند؛ واقعیاتای که نشان میداد تفکیک سیاست داخلی و سیاست خارجی، در این دوران، به گونهای نیست که، در عبور مطلق از میراث نئوکانیسم، با ابتنا کامل بر سیاست داخلی بتوان باعث «بازگشت عظمت امریکا» شد. در چنین شرایطی بود که برخی از اهالی «ماگا» دست در انبان میراث نئوکانیسم کرده و بذرهاای از آن میراث را در مزرعهی «ماگا» کاشتند. یکی از مهمترینِ این «بذرها» این بود که «بازگشت عظمت امریکا» در گرو بازگشتِ امریکا به جنگهای پیشگیرانه است. لیندسی گراهام از اهالی این قبیله بود؛ کسانی که، اگرچه در ظاهر امور، از میراث نئوکانیسم عبور کرده بودند، اما در عرصهی واقعیات سیاسی در بستر تاریخیِ زمانهی اکنون، دریافتند که مسیر «بازگشت عظمت امریکا» از وادی بازگشت به بخشهاای از میراث نئوکانیسم میگذرد. … گذار سیاسی، در اردوگاه حزب جمهوریخواه، از نئوکانیسم به «ماگا»، و در ادامه، بازگشت از «ماگا» به بخشهاای از میراث نئوکانیسم، میتواند دارای نتایج مثبت یا منفی برای حزب جمهوریخواه و برای امریکا باشد، اما، در هر صورت، این نوع گذارها در شرایطی انجام میگیرد که، برای اهل سیاست، همواره «امکان بازگشت» در عرصهی سیاستورزی فراهم است. معنا و مبنای این «امکان بازگشت» از این قرار و بر این مدار است که اهل سیاست، در عرصهی عمل، خود را در مواجهه با رقبا در شرایطی قرار ندهند که هرگونه بازگشتِ ایشان به مواضع پیشین معنا و نتیجهای جز «شکست» نداشته باشد. به دیگر بیان، اهل مهارت و فراست در عرصهی سیاست کسانی هستند که خود را در مواجهه با رقبا، در میدان سیاست، در شرایطی قرار دهند که نه تنها وقتی عدم امکان پیشروی ندارند، بلکه آنجا و آنگاه که حفاظت و حراست از اعتبار اجتماعی و حیات سیاسیشان در گرو «عقبنشینی» است، از این «امکان» (=امکان بازگشت) برخوردار باشند. امثال لیندسی گراهام، به مثابه سیاستورزان نهچندان دارای مهارت و فراست، از آنجا که در بسترِ سیاسیِ کاملا حرفهای و حساب شدهای قرار داشته و دارند، به رغم تمامی اشتباهات و کاستیهاشان، خود را از آن «امکان بازگشت» محروم نمیکنند. بازگشتِ اهل «ماگا»، در اردوگاه حزب جمهوریخواه، به عرصهی جنگهای پیشگیرانه، به مثابه بخشی از میراث نئوکانیسم، نماد و نمودی از این نوع «امکان بازگشت» است. بر این اساس، سناتور لیندسی گراهام، در وادی سیاستورزی، در جاای میان «ماگا» و نئوکانیسم ایستاده بود؛ جاای که تا پایان عمر از «امکان بازگشت» برخوردار بود. و چون چنین بود، عمر او به عنوان یک سیاستمدار پیش از عمر او به عنوان یک انسان به پایان نرسید. اما در سوی دیگر ماجرا، با ورود دولت ترامپ، از متن و بطن جنبش «ماگا»، به عرصهی جنگهای پیشگیرانه، این شاهزاده رضا پهلوی بود که بلافاصله گام در وادی تایید این اقدام دولت امریکا گذاشت. اما آیا این سیاستورزی رضا پهلوی مبتنی بر آن نوع «امکان بازگشت» در عرصهی سیاست بود؟ مطلقاً نه! … نگارندهی این سطور، در اینجا، بر اساس یک تحلیل و بررسی درباره کارنامهی سیاسی رضا پهلوی و بر اساس اقدامات او در عرصهی سیاست، نشان نخواهد داد که چرا اقدام مذکور از جانب او مبتنی بر آن نوع «امکان بازگشت» نبود، بلکه بر آن است تا با ارجاع به بخشی از کتاب رضا پهلوی پرتوای بر واقعیت عدم مهارت و فراست او در عرصهی سیاست بیافکند. … حضرتاش در کتابای تحت عنوان «زمان انتخاب»، که در سال ۱۳۸۸ در قالب مصاحبهای با او منتشر شده، بارها درباره موضوع حملهی نظامی به ایران اعلام نظر و موضع سیاسی کرده است. او در بخشی از این کتاب مینویسد: «مطلقا با حملهی نظامی ]به ایران[ مخالفم. زیرا معتقدم که چنین اقدامی بیش از آنکه به حیات رژیم [جمهوری اسلامی] پایان دهد، یا موجودیت آن را تقویت میکُند یا به آشوب منجر میشود.» رضا پهلوی، در همین کتاب، وقتی به موضوع احتمال حملهی نظامی اسرائیل به ایران میرسد، با تاکید بر اینکه حملهی نظامی اسرائیل به ایران را «میفهمد»، چنین میگوید: «فھميدن و حمايت کردن به ھيچوجه ھمسنگ يکديگر نيستند.آيا نگرانیھای دولت اسراييل را می فھمم؟ آری! آيا از مداخلە نظامی اسرائیل يا ھر کشور ديگر پشتيبانی میکنم؟ نــه! مطلقا نـــه! زمانی که نه فقط رژيم، بلکه کشور نيز ھدف تھاجم قرار بگيرد، به عنوان يک ميھندوست خودم را ھدف تھاجم احساس خواھم کرد. تحت ھيچ شرايطی نمیتوانم از حمله به کشورم پشتيبانی کنم. » اما به رغم اینگونه تاکیدات رضا پهلوی بر مخالفتِ مطلق با حملهی نظامی به ایران، هماو، در همین کتاب، به مرزهای تایید حملهی نظامی به ایران میرسد. شاهزاده از دولتهای غربی میخواهد که، با عدم حمایت و مذاکره با جمهوری اسلامی، گام در مسیر تایید و تجهیز «اپوزیسیون» گذارند. «سالھاست تنھا با رژيم مذاکره میشود و با نيروھای دموکراتيکی که با آن مخالفت میکنند، بسيار کم گفتگو میشود. عناصری که در درون رژيم ھستند نمايندٔە اپوزيسيون نيستند… در حال حاضر غربیھا در ايران جز رژيم طرف گفتگوی ديگری ندارند. در اين منطق، از آنان میپرسم: کِی عاقبت تصميم خواھيد گرفت که با اپوزيسيون حقيقی، اپوزيسيون دموکراتيک، گفتگو را آغاز کنید؟» رضا پهلوی، در راستای همان درخواست از دولتهای غربی، آشکارتر اعلام میکُند: «گفتگو را با رژيم [جمهوری اسلامی] راقطع کنيد! فقط به آنان [دولتهای غربی] میگويم که پيش از حمله به ايران يک شانسی ھم به چشماندازی که من پيشنھاد میکنم بدھند. به نتايج اين راه حل فکر کنيد! از نيروھای دموکراتيک واقعی که برای آزادی مردممان از يوغ رژيم اسلامی مبارزه میکنند دفاع کنيد. خودداری از اين اقدام خطايی تاريخی است!» پس از طرح اینگونه درخواستها از دولتهای غربی است که حضرتاش وارد عرصهی دفاع از حملهی نظامی به ایران میشود. «چه موقع میتوان عاقبت تسليم گزينە نھايی شد؟ به عنوان نمايندە اپوزيسيون دموکراتيک اين رژيم تماميت خواه میگويم: ھنگامی که به طور عملی مشاھده کنم که نھايت آنچه بايد میشده انجام گرفته و به رغم پشتيبانی حقيقی جھان از ما [اپوزیسیون] به موفقيت دست نيافتهايم. در اين موقع میتوانم بفھمم که به راه حلی نظامی برسيم.» بنابراین رضا پهلوی رسماً اعلام میکُند، تنها در شرایطی از حملهی نظامی به ایران حمایت خواهد کرد که اپوزیسیون پس از دریافت حمایتهای خارجی، موفق به براندازی جمهوری اسلامی نشده و، در عرصهی سیاست، بیرق شکست را برافراشته باشد. «اگر شانسی به نيروھای اپوزيسيون و مردم داده شود و اگر اينان نيز با شکست مواجه شوند، آن وقت فکر میکنم که بسياری به عنوان آخرين شانس تسليم گزينە حمله شوند.» … با ورود دولت امریکا به فرمان ترامپ به عرصهی جنگای پیشگیرانه علیه جمهوری اسلامی ایران، شاهزاده رضا پهلوی حتی در انتظار مشاهده و بررسی توابع و توالی این حمله نماند و بلافاصله، آشکارا و به تاکید، در صور تایید و حمایت از حملهی نظامی امریکا و اسرائیل به ایران دمید. در چنین شرایطی، بر اساس مدعیات پیشین ایشان، علتالعلل حمایت او از این حملات چه چیزی میتواند باشد جز نهادن مُهر تایید بر شکست «اپوزیسیون» در عرصهی سیاست؟ دیدیم که او آشکارا اعلام میکرد تنها شرط حمایتاش از حملهی خارجی این خواهد بود که اپوزیسیون پس از دریافت حمایت از جانب دولتهای غربی نتواند باعث براندازی جمهوری اسلامی شود و، در عرصهی سیاست، «به موفقیت دست نیابد و شکست بخورد.» بر این اساس، آنجا و آنگاه که حضرتاش به اعلام حمایت از حملهی نظامی به ایران پرداخت، در واقع، با همان دستای بیرق حمایت از این حمله را برافراشت که بیرق شکست «اپوزیسیون» را، در میدان مبارزه با جمهوری اسلامی، برافراشته بود. … شاهزاده رضا پهلوی با انبانای سرشار از جهالت در عرصهی سیاست، از سالها قبل تا امروز، با هر گامای که در ابن عرصه برداشته، خود و هواداراناش را به ورطهی عدم «امکان بازگشت» کشانده است. آیا او امروز میتواند خود را به وادی پیش از حمایت از حملهی نظامی به ایران برسانَد؟ هرگز! او نمیتواند چنین کُنَد، چرا که، به فرض امکان چنین بازگشتای، بارِ مسئولیتِ حملهی نظامی اسرائیل و امریکا در راستای نابودی جمهوری اسلامی نیز کاملا بر دوش او خواهد افتاد؛ چرا؟ به این جهت که او اعلام کرده بود نیروهای خارجی فقط و تنها فقط پس از عدم موفقیت «اپوزیسیون» باید به ایران حمله کنند، و چون چنین است، کسانی میتوانند –بر اساس ادعای او- حضرتاش را اینگونه مورد انتقاد قرار دهند که «اگر اپوزیسیون به رهبری تو در براندازی حکومت مستقر به موفقیت رسیده بود، نیازی به حملهی نظامی به ایران نبود.» از دیگر سو، شاهزاده از اینجهت نیز نمیتواند به موقعیت پیش از تایید حملهی نظامی به ایران بازگردد که بر اساس شرط بنیادینای که او جهت حملهی نظامی به ایران مطرح کرده بود، تایید حملهی نظامی به ایران، از جانب او، هیچ معنا و نتیجهای جز تایید شکست و ناکارآمدی «اپوزیسیون» در عرصهی سیاست ندارد. … سناتور لیندسی گراهام، سیاستمداری طراز اول نبود. او حتی از منظر نظر و عمل دارای مهارتها و فراستهای اعاظم اردوگاه نئوکانیسم چون اروینگ کریسول و دیک چینی و دونالد رامسفلد و… نبود. با اینهمه، او در عرصهی سیاست در جاای ایستاده بود که از امکان بازگشت از «مگا» به میراث نئوکانیسم برخوردار بود. اما، در سوی دیگر ماجرا، شاهزاده رضا پهلوی در عرصهی سیاست، از گذشته تا هنوز، از قاهره تا مریلند، همواره خود را در جاای قرار داده که از «امکان بازگشت» برخودار نیست. چنین افرادی در عرصهی سیاست، عمرِ سیاسیشان سالها پیش از عمرِ انسانیشان به پایان میرسد. لیندسی گراهام تا آخرین لحظهی عمر انسانیاش از عمر سیاسی برخوردار بود، در حالی که، شاهزاده رضا پهلوی با تابوتِ عمر سیاسی خود بر دوش گام در مراسم تشییع پیکر لیندسی گراهام گذاشته بود. به دیگر بیان، چندی پیش، وقتی لیندسی گراهام، در کنفرانس امنیتی مونیخ، در حضور رضا پهلوی، به پرسشهای کریستین امانپور درباره سرنوشت سیاسی شاهزاده پاسخ میداد، در واقع، در مراسم خاکسپاری سیاسی رضا پهلوی شرکت کرده بود؛ خاکسپاری سیاسیِ کسی که عمر سیاسیاش سالها پیش از عمر انسانیاش به پایان رسید.
|






دیدگاهتان را بنویسید