×
  • بای ذنب قتلت

  • کد نوشته: 1760
  • 19 جولای 2026
  • بای ذنب قتلت

    فخرآفاق پارسا وقتی در ابتدای سده‌ی معاصر نشریه‌ای، با مشی مبتنی بر دفاع از «حقوق زنان»، با عنوان «جهان زنان» منتشر می‌کرد، نمی‌دانست که در میانه‌ی همین سده نام دختر او به‌عنوان نخستین وزیر زن در تاریخ ایران ثبت خواهد شد.

    اواخر دوران قاجار هم‌زمان با گسترش دامنه‌ی مواجهات اهل ایران با فرآیندها و فرآورده‌های جهان جدید، رونق بازار فعالیت‌های مطبوعاتی سبب شد تا فرخ‌آفاق پارسا نیز هم‌راه هم‌سر خود فرخ‌دین پارسا اقدام به انتشار نشریه‌ای کُنَد که در آن مباحث‌ای درباره حقوق زنان در ایران ِ در آستانه ی تجدد مطرح می‌شد.

    جدال و جنجال‌ای که درباره تحصیل زنان در مدرسه‌های جدید در همان دوران در ایران ایجاد شده و باعث خشم و خروش بخش‌ای از اردوگاه روحانیت شیعه شده بود، در ابتدای سده‌ی جدید اگرچه تا حدودای فروکش کرده بود اما هنوز به مثابه آتش‌ای زیر خاکستر ِ جامعه‌ی ایران وجود داشت. بر همین اساس بود که انتشار مقالات‌ای پیرامون ضرورت تحصیل دختران و ضرورت بازنگری در قانون ازدواج در «جهان زنان»، توسط فخرآفاق پارسا، باعث توقیف این نشریه و تبعید مدیرمسئول آن شد.

    حدود سه دهه پس از آن دوران بود که فرخ‌رو پارسا در حال‌ای از دانش‌گاه تهران در رشته‌ی پزشکی فارغ‌التحصیل می‌شد که فعالیت‌های مادراش در راستای «حقوق زنان» پس از توقیف «جهان زنان» در سنگرهای دیگری ادامه یافته بود، از جمله در قالب «انجمن نسوان وطن‌خواه» با هم‌کاری کسانی چون محترم اسکندری و صدیقه دولت آبادی. در آن دوران، فارغ‌التحصیل شدن زنان‌ای چون فرخ‌رو پارسا از دانش‌گاه از ثمرات تلاش‌های زنان‌ای چون مادر او، در جوار حمایت بی‌دریغ حکومت پهلوی از تحصیلات زنان تا مقطع آموزش عالی، بود.

    فرخ‌رو پارسا پس از آن بود که با راه‌یابی به وزارت فرهنگ اقدام به انجام فعالیت‌هاای نظام‌مند از جمله تشکیل «انجمن بانوان فرهنگی» برای دبیرستان‌های دخترانه کَرد تا حدود یک دهه پس از آن نام او به‌عنوان نخستین مدیرکل زن در ایران ثبت شود. حضور او در جای‌گاه «مدیرکل دبیرخانه دانشگاه ملی ایران» البته با مخالفت‌ها و عداوت‌هاای هم‌راه شد. اما، آن دوران، ابتدای دهه‌ی 40 بود و حکومت پهلوی دوم در شرایطی قرار داشت که لزوم انجام برخی از «اصلاحات سیاسی – اجتماعی» در جامعه‌ی ایران را، به علل و دلایل فراوان، ناگزیر و ضروری می‌دانست.

    ایجاد تشکیلات‌ای تحت عنوان «کانون مترقی» در همان دوران با حضور برخی از فارغ‌التحصیلان مجامع علمی امریکا و اروپا که به ایران بازگشته و سودای پیشرفت در سر داشتند، باعث شد تا حضور برخی از زنان در این تشکیلات نیز به‌عنوان ضرورتی اجتماعی مطرح شود. بنیان‌گذاران «کانون مترقی» یعنی کسانی چون حسن‌علی منصور، امیرعباس هویدا، علینقی عالیخانی، جمشید آموزگار، محمود فروغی، منوچهر گودرزی، فتح‌الله ستوده، ضیاالدین شادمان، باقر عاملی، سیف‌الله وحیدنیا و… در همین راستا بود که زمینه را برای حضور زنان تحصیل‌کرده‌ای در این تشکیلات فراهم کردند از جمله فرخ‌رو پارسا، مهرانگیز دولت‌شاهی، نیره ابتهاج، هاجر تربیت، شوکت‌الملک جهان‌بانی و …

    «کانون مترقی» در سال 1342 با ریزش درون «حزب ایران نوین»، به‌عنوان یکی از ستون‌های مهم سازماندهی فضای سیاسی جدید کشور مطرح شد که توانست نیروهای اصلی خود را راهی پارلمان کند. موفقیت این اردوگاه سیاسی در انتخابات دوره‌ی بیست و یکم مجلس شورای ملی، که یکی از جنجالی‌ترین ادوار مجلس در تاریخ ایران به‌شمار می رود، توانست با کسب اکثریت، نشان‌گر تحولات مهم‌ای در عرصه‌ی سیاست در ایران آن دومران بود. در همین دوره بود که برای نخستین بار چندین نماینده‌ی زن نیز به مجلس شورای ملی راه یافتند که همه‌گی از اعضای «حزب ایران نوین» بودند؛ فرخ‌رو پارسا، مهرانگیز دولت‌شاهی، هاجر تربیت، شوکت‌الملک جهان‌بانی، نیره ابتهاج و نزهت نفیسی.

    حضور زنان به‌عنوان نماینده در ادوار آینده‌ی مجلس شورای ملی نیز به گونه‌ای افزایش یافت که در دوره بیست و دوم تعداد نماینده‌گان زن به هفت نفر، در دوره بیست و سوم تعداد نماینده‌گان زن به هفده نفر و در دوره بیست و چهارم تعداد نماینده‌گان زن به بیست نفر رسید. در ادامه، در نیمه‌ی دوم دهه‌ی 40 بود که هویدا، در جای‌گاه نخست‌وزیر، در اقدام‌ای تاریخی مقام وزارت را در عرصه‌ی آموزش و پرورش ایران به یک زن سپرد. اقدام‌ای که نه تنها او و دولت ایران بلکه نخستین وزیر زن را زیر تیغ انتقاد و مخالفتِ بسیاری از نیروهای مذهبی و حتی نیروهای «چپ ِ» قرار داد.

    فرخ‌رو پارسا وقتی در سال1347 به‌عنوان نخستین وزیر زن در تاریخ ایران راهی وزارت آموزش و پرورش می‌شد، کوله‌بارای از کوشش‌های زنان در راستای دست‌یابی به حقوق ابتدایی سرکوب شده خود در تاریخ ایران را به دوش داشت. او، در همین راستا، بر آن بود تا با ایجاد تغییرات‌ای در نظام آموزشی کشور به ایجاد و تقویت شرایط و امکاناتِ دست‌یابی به آن حقوق بپردازد. کوشش‌های او، در این راستا، حدود یک دهه بعد بود که با تفسیری ایدئولوژیک از جانب نظام سیاسی حاکم، بر اساس سلطه و سیطره‌ی نظام نظری الهیات اسلام بر ساحت زیست اجتماعی، به گونه‌ای تفسیر شد که چنین حکم‌ای توسط دادگاه انقلاب اسلامی برای او در پی داشت: «به جرم حیف و میل و غارت بیت‌المال و اشاعه فساد و فحشا در فرهنگ مملکت با به کار گماردن افراد هرزه در سمت‌های مهم وزارتی و ترتیب دادن اردوگاه‌های اختلاطی و زیر پا گذاشتن اخلاق اسلامی، از ائمه کفر و ضلال و از مصادیق روشن مفسدین فی‌الارض تشخیص داده و مطابق نص صریح قرآن محکوم به اعدام و استرداد کلیه اموال منقول و غیرمنقول می شود.»

    کیفرخواست دادستان ِ دادگاه انقلاب اسلامی که موجب صدور چنین حکم‌ای برای فرخ‌رو پارسا شده بود، در نوع خود حیرت‌انگیز بود، به گونه‌ای که مبنای این کیفرخواست مجموعه‌ای از شکایات بود از این نوع:

    شکایت شریف‌زاده مبنی بر اینکه متهم با استفاده از موقعیت پست خود باعث انحلال مدرسه وی شده…

    شکایت و اعلام جرم عبدالعلی نجفی حاکی از سوءاستفاده و فساد در آموزش و پرورش و دادن رشوه به خبرنگاران سرسپرده رژیم منفور پهلوی جهت تبلیغ کاذب و دروغی…

    شکایت حیدر عرفانی که متهمه سبب تبعید وی گردیده و موجب سرگردانی خود و عائله‌اش شده و گزارشی حاکی از اینکه متهمه چندین میلیون تومان سوءاستفاده نموده و وزارت آموزش و پرورش را وابسته به فرهنگ استعماری آمریکا کرده…

    اعلام جرم آقای محمد عزیزی که بدون جهت و به علت ضد مردمی نامبرده را بازنشسته نموده و باعث ضرر و زیان مادی و معنوی وی شده است…

    شکایت مجتبی مدرس تهرانی از متهمه که در زمان وزارت خود مدرسه وی را منحل نموده و باعث آبروریزی مشارالیه شده و منجر به ضرر و زیان زیادی گردیده است…

    شکایت بانو زهرا عباس‌پور دائر به اینکه همسر مشارالیه فراش مدرسه رضا پهلوی بوده، چون به هویدا معدوم در زمان ورود به مدرسه اعتنا نکرده او را از کار برکنار نموده و به همین جهت زندگانی آن‌ها در هم ریخته شده و به آن‌ها ضرر و زیان فوق‌العاده وارد گردیده است…

    شکایت خانم اختر علی اسحاب حاکی از اینکه فرخ‌رو پارسا وزیر نالایقی بوده و به همین جهت معاونین و زیردستان او سوءاستفاده کرده و نارضایتی مردم و فرهنگیان را فراهم نموده و بین آن‌ها تفرقه انداخته است…

    گزارشی از ساواک منحله مبنی بر جلسه هفتگی گروهی از اعضاء حزب مردم، دائر بر اینکه مشارالیه سوء استفاده از مقام خود نموده و مقادیری فرش نفیس با بودجه دولت خریده و آن‌ها را به منزل خود برده است و نظر به اینکه متهمه با استفاده بودجه دولتی خود همیشه با فرزندان خود در خارج صحبت و مکالمه می‌کرده است… 

    در ادامه‌ی جلسه‌ی محاکمه فرخ‌رو پارسا در دادگاه انقلاب اسلامی موضوع اتهامِ «مسلمان نبودن» او مطرح شد که پاسخ فرخ‌رو پارسا در این‌ زمینه چنین بود: «من باید بگویم که مسلمان هستم و شیعه به دنیا آمده‌ام و ان‌شاءالله شیعه از دنیا خواهم رفت.»

    اما، در ادامه، اتهام‌ای دیگر از جانب دادگاه علیه فرخ‌رو پارسا مطرح شد: «ارتباط نامشروع با رئیس دفترش.»

    در شرایط‌ای که دادگاه انقلاب اسلامی هیچ‌گونه شواهد و مستندات‌ای درباره این اتهام ارائه نکرد بازهم این فرخ‌رو پارسا بود که این‌گونه به دفاع از خود پرداخت: «باید بگویم که به قرآن مجید سوگند می‌خورم که هیچ‌گونه روابط‌ای به‌جز روابط اداری بین ما حاکم نبوده است.»

    این‌گونه اتهامات بی اساس و بدون شوهد کافی البته در شرایطی در این دادگاه مطرح می‌شد که فرخ‌رو پارسا مشخصا با اشاره به نام برخی از روحانیون شناخته شده در نظام جمهوری اسلامی، با تکیه بر اسناد و مدارک می‌گفت «از کسانی امثال دکتر محمدجواد باهنر و آیت‌الله برقعی دعوت به عمل آمد که در تهیه و ترجمه دروس تعلیمات دینی و قرآن با این وزارتخانه ]وزارت آموزش و پرورش[همکاری به عمل آورند و کتاب‌های لازم را تهیه نمایند.»

    «مخالفت با حجاب زنان» اتهام دیگری بود که آن دادگاه در 9 جلسه محاکمه‌ی فرخ‌رو پارسا علیه او مطرح کرد و پاسخ‌ای این‌گونه از جانب نخستین وزیر زن در تاریخ ایران دریافت کرد «سخنان من در جمع مدیران مدارس مذهبی که یکی از شاکیان من در دادگاه عنوان کرد به این صورت بود که من در آن جلسه در مورد حجاب زنان گفتم که حجاب نباید مانع فعالیت‌های اجتماعی زنان گردد. در آن زمان دختران مدارس مذهبی در فعالیت‌های ورزشی اصلاً شرکت نمی‌کردند…»

    با این‌همه دادگاه انقلاب اسلامی حکم اعدام فرخ‌رو پارسا را صادر کرد و نیمه شب 18 اردیبهشت 1359 نخستین وزیر زن در تاریخ ایران، هم‌‌راه با دو زن دیگر که در «شهر نو» دستگیر شده بودند، توسط حکومت‌ای که خود را «حامی واقعی حقوق زنان» می‌دانست، تیرباران شد.

    شیخ صادق خلخالی در اردیبهشت 1359 مجموعه‌ای از اتهامات علیه فرخ‌رو پارسا مطرح کرد که در چهلمین سال‌گرد اعدام او سزاست تا کسانی که دل در گرو «انقلاب اسلامی» داشته و دارند به اعلام نظر و موضع درباره صحت آن اتهامات و نسبت و تناسب آن اتهامات با تیرباران یک زن در مقام وزیر آموزش و پرورش ایران بپردازند. فرخ‌رو پارسا، هم‌چون مادرش، به‌عنوان یکی از چهره‌های مطرح و تاثیرگذار در عرصه‌ی «حقوق زنان» در تبعید زاده شد و با اعدام به تاریخ پیوست. او در میانه‌ی این مسیر بود که، در راستای تلاش‌های حکومت پهلوی در مسیر نقش‌آفرینی زنان در بالاترین سطوح ساحت زیست اجتماعی، نام خود را به‌عنوان نخستین وزیر زن در تاریخ ایران ثبت کرد، و در سوی دیگر ماجرا نیز کسانی چون شیخ صادق خلخالی به‌واسطه‌ی تلاش در راستای سلطه و سیطره‌ی نظام نظری الهیات اسلام بر ساحت زیست اجتماعی نام خود را به‌عنوان آمران و عاملانِ اعدامِ نخستین وزیر زن در همان تاریخ ثبت کردند.

    آن‌چه لزوم اعلام نظر و موضع‌گیری بانیان و حامیان «انقلاب اسلامی» را در رابطه با اعدام فرخ‌رو پارسا پس از 40 سال دارای اهمیت مضاعف می‌نماید این نکته است که باید مشخص شود متولیان عرصه‌ی سیاست در ایران، در راستای سامان زیست اجتماعی،  ادامه دهنده‌ی مسیر بنیان‌گذاران انقلاب 1357 هستند یا ادامه دهنده‌ی مسیر حکومت پهلوی. کارگزاران مسیر اول کسانی جز شیخ صادق خلخالی نبودند و نمی‌توانند باشند و کارگزاران مسیر دوم امثال فرخ‌رو پارسا بودند که از گذشته تا هنوز روزگار زیر تیغِ کارگزاران مسیر اول گذرانده و می‌گذرانند. اگر در پی پاسخ‌ای برجسته و شفاف برای پرسش مذکور هستید به مشی و سرنوشت ِ دختر همان شیخ صادق خلخالی بنگرید که امروز با تغییر نام خانواده‌گی، به نام “فاطمه صادقی”، به‌عنوان یکی از فعالین در عرصه‌ی «حقوق زنان» گام در مسیر میراث فرخ‌رو پارسا و مادراش نهاده است.

    می‌توان با برخی از نظرات فرخ‌رو پارسا درباره مسائل مختلف، حتی در عرصه «حقوق زنان»، مرافقت و موافقت نداشت، و پُرپیداست که این‌گونه مشی لزوما به معنی تایید مشی امثال شیخ صادق خلخالی نخواهد بود، اما آن‌جا و آن‌گاه که پس از از سر گذراندن تجربه‌ی حداقل 4 دهه تلاش متولیان جمهوری اسلامی در راستای سلطه و سیطره‌ی نظام نظری الهیات اسلام بر ساحت زیست اجتماعی، هنوز کسانی به دفاع از انقلاب 1357 می‌پردازند، نمی‌توان پذیرفت که دست این جماعت از جاای جز آستین شیخ صادق خلخالی بیرون می‌آید. انقلاب 1357 مبارزه و مخالفت بنیادین و آشکار علیه نظام سیاسیِ حاکم‌ای بود که هرچه در توان و امکان داشت در راستای سامان زیست اجتماعی بدون سلطه و سیطره‌ی نظام نظری الهیات اسلام به کار گرفته بود. مخالفت انقلابیون 57 اگر فقط با شخص محمدرضا پهلوی و یا سیاست خارجی دولت ایران بود، هرگز باعث روی کار آمدن حکومت‌ای نمی‌شد که از اصل و اساس مبتنی بر سلطه و سیطره‌ی نظام نظری الهیات اسلام بر ساحت زیست اجتماعی در ایران باشد. تیرباران فرخ‌رو پارسا فرجام محتوم و گریزناپذیر سلطه و سیطره‌ی آن نظام نظری بر ساحت زیست اجتماعی در ایران بود که در قالب انقلاب 1357 به اجرا گذاشته شد. بر این اساس، دستان حامیان آن انقلاب تا ابد آلوده به خون فرخ‌رو پارسا خواهد بود. اگر فرخ‌رو پارسا با این پرسش مواجه شود که «بِأَیِّ ذَنبٍ قُتِلَت؟» پاسخ او جز این نخواهد بود که «به گناه مخالفت با سلطه و سیطره‌ی نظام نظری الهیات اسلام بر ساحت زیست اجتماعی در ایران.»

         


    این مقاله در اردیبهشت 1398 به بهانه‌ی چهلمین سال‌گرد اعدام فرخ‌رو پارسا قلمی و منتشر شد.

    در همین زمینه...

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *